محمد مهدى ملايرى
106
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
مىپنداشتهاند همانها هم چهرهء نوروز را تيره و كدر مىديدهاند . و از آن به جاى وسيلهاى براى ايجاد انس و الفتها و كاهش رنجشها عاملى براى ايجاد بدگمانىها و بددلىها مىساختهاند . شايد بىمورد نباشد كه در پايان اين مقال بازتاب برونمرزى اين عيد و رسالت جهانى و انسانى آن را هم از زبان يكى از صاحبنظران خارج از اين مرز و بوم بشنويم . كمتر كسى است كه با تاريخ معاصر مصر و ادب و فرهنگ آن آشنا باشد و نام استاد فقيد عباس محمود العقّاد را نشنيده باشد و از اثر سازندهء وى در رشد انديشهء سياسى و اجتماعى نسل معاصر عرب آگاه نباشد . آن مرحوم را در بزرگداشت انقلاب سال 1952 مصر - كه بدان دلبسته بود و آن را آغاز عصر جديدى براى مصر مىشمرد - قصيدهاى بلند و پرآوازه است با عنوان « عيد النيروز » كه با اين بيت آغاز مىشود : اهلا بنيروز وليد * اهلا بميلاد سعيد يوم جديد قلت ، بل * عهد على مصر جديد كه در آن پس از اشاره به بسيارى از مسايل سياسى و اجتماعى و ملّى مصر به وصف نوروز به عنوان جشن بهار پرداخته و آن را همچون عيدى جهانى و انسانى ستوده و گويد : اين عيد از ايران برخاست و بر نقاط دور جهان نيز پرتو افكند . چه بسيار در مصر كه خاطرهء آن را همچنان حفظ كردند و هنديان كه آن را زنده نگه داشتند و چه فراوان ادبيات عربى در قصيدهها و سرودهها از شعر بحترى گرفته تا نثر ابن العميد بدان مترنم شده است . اين دو بيت هم در پايان اين وصف درخور تأمل است . امم يؤلف بينها * من حيث فرقها الحدود ما أجوح الدنيا اذا * اختلفت الى عيد وحيد يعنى : نوروز ملتهايى را به هم نزديك و آشنا مىسازد كه مرزها آنها را از يكديگر جدا ساخته است . چه بسيار نيازمند است جهان دستخوش جدايىها به عيدى واحد . تهران - نوروز سال 1370