محمد مهدى ملايرى

79

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

بيعانه و منشور و قبالهء خانه و باغ و مانند اينها . « 1 » از معنايى كه خوارزمى براى ( الصكّ ) ذكر كرده و همچنين از معنيهايى كه در لغتنامه‌هاى عربى براى آن آورده‌اند چنين معلوم مىشود كه معنى ديوانى چك در ديوان فارسى همان برات وظيفه و مواجب بوده و به همين معنى هم در عربى راه‌يافته است . « 2 » اين كلمه چه در فارسى و چه در عربى معناى اصلى خود را كه نوعى سند مالى بوده همچنان حفظ كرده « 3 » و در اصطلاح بانكى امروز در برابر چك كه پنداشته‌اند اصلا كلمهء فرانسوى است انتخاب شده در صورتى كه به احتمال قوى هم فرانسوى و هم انگليسى و ديگر كلمه‌هايى كه از آنها گرفته شده همه در اصل از

--> ( 1 ) . نگاه كنيد به برهان قاطع در همين كلمه ، در فرهنگ اسدى آمده : « چك قباله باشد ، به تازى صك گويند . » ( فرهنگ اسدى به تصحيح اقبال ، ص 276 ) . « چك بفتح اول و سكون ثانى بمعنى برات وظيفه و مواجب و بيعانه و حجت و منشور و قبالهء خانه و باغ و امثال آن باشد و معرّب آن صك است بفتح صاد ( برهان قاطع ) . به جز اين معنىها كه در لغتنامه‌هاى فارسى آمده ، در ترجمهء تاريخ طبرى ( بلعمى ) عهد و شرط عربى در فارسى به چك ترجمه شده است : « چون سال صد و نود اندر آمد ، هارون الرشيد حج كرد و امين و مأمون را با خود ببرد . چون حج سپرى كرد ، مردم موسم را گرد كرد و چك بنوشت ، يكى مأمون را و يكى امين را . . . اين مطلب در نسخهء عربى طبرى در حوادث سال 186 هجرى ذيل عنوان « نسخة الشرط الذى كتب عبد الله بن امير المؤمنين به خط يده فى الكعبة » و عنوانهاى ديگرى نظير اين آمده است . چك در شاهنامهء فردوسى نيز چندجا به كار رفته و در همه‌جا معناى سند و قباله يا برات و مانند اينها از آنها برمىآيد . مانند اين بيت : ز هيتال تا پيش رود تَرَك * به بهرام بخشيد و بنوشت چك يا اين بيت : به قيصر سپارم همه يك‌به‌يك * ازين پس نوشته فرستيم و چك ( 2 ) . در لسان العرب در معنى آن چنين آمده « صك بمعنى نوشته است . فارسى معرّب و اصل آن چك است . و جمع آن صكاك و صكوك آيد . و ارزاق را صكاك مىخواندند ، چون آنها را با نوشته مىپرداختند و از همين‌جا است حديثى كه خريد و فروش صكاك را منع كرده و اين بدان سبب بود كه اميران مبلغ ارزاق و مستمرى صاحبان حقوق را با نوشته حواله مىكردند و چون صاحبان حواله‌ها آنها را پيش فروش مىكرده‌اند و اين بيع مالم يقبض بوده آن را جايز نشمرده‌اند . ( 3 ) . در لغتنامه‌هاى معاصر عربى چنين معنى شده است : الصك ( جمع آن اصك و صكوك و صكاك ) نوشته است . نوشتهء اقرار به مال يا جز آن ، فارسى است ( المنجد ) .