محمد مهدى ملايرى
80
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
چك فارسى است كه در اين معنى سابقهاى خيلى قديمتر از همهء آنها دارد . « 1 » در ترجمهء تاريخ طبرى از بلعمى كتاب عهدى كه هارون الرشيد براى فرزندان خود امين و مأمون نوشته و در كعبه گذارده بود و در متن تاريخ طبرى با كلمهء شرط ذكر شده « 2 » به صورت چك ترجمه شده است . بلعمى اين واقعه را در سال يكصد و نود هجرى نوشته كه درست نيست : « چون سال صد و نود اندر آمد ، هارون الرشيد حج كرد و امين و مأمون را با خود ببرد و چون حج سپرى كرد مردم موسم را گرد كرد و چك بنوشت ، يكى مأمون را و يكى امين را . . . » . الطّراز از اصطلاحات ديوان آب و معنى آن مقسم آب است در رودخانه . « 3 » اين كلمه شكل عربى تراز فارسى است « 4 » كه در فارسى با همين شكل عربى طراز هم استعمال مىشود . تراز در فارسى و همچنين طراز در فارسى و عربى به چندين معنى آمدهاند و يكى از آن معنيها همين است كه در ديوان آب به كار مىرفته و آن برابرى و تعادل و همسانى است و علت اينكه مقسم آب يعنى « جايى را كه آب رودخانه و چشمه از آنجا به چند قسمت مىشود و هر قسمتى به سويى مىرود » ، تراز و سپس در ديوان عربى طراز گفتهاند اين است كه در اين محل كف رودخانه يا چشمه را تا
--> ( 1 ) . مرحوم دكتر معين در حاشيهء اين كلمه در برهان قاطع از آقاى R . N . Frye نقل كرده كه كلمهء Check انگليسى از چك فارسى است و احتمال داده كه اصل چك فارسى هم از چينى باشد ( يعنى از چاو ) . دكتر معين به حق اين احتمال را رد كرده ، به اين دليل كه چاو در سال 693 به ايران رسيده ، در صورتى كه فردوسى ( متوفى بين 411 و 416 ) چك را استعمال كرده است و به اين گفتهء دكتر معين هم بايد افزود كه اين كلمه پيش از فردوسى هم به صورت الصك از فارسى به عربى راه يافته بود . ( 2 ) . طبرى 3 / 660 ، حوادث سال 186 « نسخة الشرط الذى كتب عبد إله بن امير المؤمنين به خط يده » . ( 3 ) . خوارزمى ، ص 69 ( از مقالهء تحقيق المصطلحات التاريخيه ) . ( 4 ) . المزهر ، صحاح ، المعرّب من الكلام الاعجمى ، لسان العرب . . .