محمد مهدى ملايرى

64

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

الأسكدار از اصطلاحات ديوان بريد است . خوارزمى اصل آن را پيش از تعريب « ازكودارى » يعنى « از كجا دارى » نوشته و در تعريف آن گويد كه آن مدرج « 1 » يعنى بسته يا طومارى است كه در آن شمارهء خريطه‌ها و نامه‌هاى رسيده و فرستاده و صاحبان آنها را مىنوشته‌اند « 2 » و در جايى هم آن را مدرج يا طومارى نوشته كه فهرست همهء نامه‌هايى كه براى مهر كردن ( به دار الانشاء ) مىفرستاده‌اند در آن ثبت مىشده « 3 » و « خريطه » هم به ظرف يا كيسه‌اى مىگفته‌اند كه همهء نامه‌هايى را كه با پيك مىبايستى فرستاده شوند در آن مىنهاده و آن را مهر مىكرده‌اند . و بعضى از لغت‌نويسان « اسكدار » را در معنى همين خريطه به كار برده‌اند . « 4 » در لغتنامه‌هاى عربى معاصر نيز چنين تعريف شده است : « اسكدار » از زبان فارسى گرفته شده ، در اصطلاح ديوانى ، به مدرجى گفته مىشده كه در آن همهء نامه‌هايى كه براى مهر و تأييد آماده مىشده و همچنين شمارهء خريطه‌ها و نامه‌هاى وارده و صادره و نام صاحبان آنها در آن ثبت مىشده ؛ بنابراين مرادف پرونده در زمان حاضر است . و در اصطلاح بريدى ( پستى ) سجلّى است كه در آن شمارهء بسته‌ها و نامه‌ها و همچنين ساعت ورود و خروج آنها تدوين مىشده است . « 5 » اسكدار در ديوانهاى فارسى اسلامى هم به همين صورت به كار رفته و معروف هم بوده ، ولى در فارسى آن را بيشتر به معنى پيك‌سوارى كه باشتاب به جايى فرستاده مىشده و حامل چنين نامه‌هايى بوده به كار برده‌اند . در لغت الفرس اسدى در معنى اسكدار چنين آمده : و آن بريدى باشد كه از بهر شتاب به هر

--> ( 1 ) . « الادراج ، لف الشيئ فى الشيئ ، و ادرج الكتاب فى الكتاب ، ادخله و جعله فى درجه‌اى فى طيّه ، و درج الكتاب ، طيّه و داخله » ( لسان العرب ) . ( 2 ) . مفاتيح ، سلفيه ، ص 42 . ( 3 ) . مفاتيح ، سلفيه ، ص 50 . ( 4 ) . « الاسكدار ، خريطة الفيج ، يضع فيها الكتب » « السامى فى الاسامى » به نقل لغتنامه از آن . ( 5 ) . المرجع ، تأليف عبد الله العلائلى ، ج 1 ، در كلمهء اسكدار در كتاب الوزراء و الكتاب اين روايت از ابن المدبّر نقل شده : « كنت اتقلّد مجلس الأسكدار فى ديوان الخراج . . . » ص 199 .