محمد مهدى ملايرى

65

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

فرسنگى اسبى و منزلى داشته باشد در راه با توشه ، چون از اسب فرود آيد بر آن ديگر نشيند و شكم بسته دارد تا زور صعب به وى نرسد . و شايد به همين سبب برخى از لغت‌نويسان اسكدار را معرّب « اسب گذار » دانسته‌اند . موارد استعمال اسكدار را به اين معنى در تاريخ بيهقى فراوان مىتوان ديد كه براى روشن شدن معنى آن چند نمونه در اينجا ذكر مىشود : « نامه در نوشت و گفت تا در خريطه كردند و مهر اسكدارى نهادند » . « نماز ديگر پيش امير نشسته بودم . اسكدار خوارزم را به ديوان آورده بودند حلقه برافكنده و بر در زده . ديوانيان دانسته بودند كه هر اسكدارى كه چنين رسيد سخت مهم باشد » - بر راه بلخ اسكدار نشانده بودند و دل در اين اخبار بسته و هر روز اسكدار مىرسيد . « 1 » روز يك‌شنبه ، دو روز مانده از ذى الحجه اسكدارى رسيد از دربندر . . . حلقه برافكنده ، چند جاى بر در زده ، آن را بگشادند . . . امير فرمود سراى خالى كرد جهت خبر اسكدار . نوشته بود صاحب بريد در بند كه . . . « 2 » الأوارج معرّب از آوارهء فارسى است ، و آواره به دفترى مىگفته‌اند كه در آن نام بدهكاران خراج و مبلغ بدهى آنها را يك به يك از دفتر كل كه به نام قانون خوانده مىشده در آن نقل مىكرده‌اند و در زير هر نام هر مبلغى كه هربار بابت آن بدهى پرداخت مىكرده به شكل سياهه ثبت مىكرده‌اند تا تمام شود . « 3 » كلمهء آواره به همين صورت در

--> ( 1 ) . اين موارد را در لغتنامه در اسكدار خواهيد يافت . ( 2 ) . تاريخ بيهقى ، ج 2 ، چاپ دانشگاه تهران ، ص 789 . ( 3 ) . خوارزمى ، سلفيه ، ص 37 « و احمل ارباب الخراج على رسومهم القائمة و شروطهم الثابتة و دستورات البلد الخالد و اوارجاته الواضحة ، من دون تغيير لسنّة » رسائل صاحب بن عباد ، ص 57 ، در فرمان تصدى خراج اصفهان . « الاوارجه ، من كتب اصحاب الدواوين معرّب آواره ، اى الناقل ، لانه ينقل اليها الانجيذج -