محمد مهدى ملايرى

63

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

الاستان اين واژه به دو صورت و دو معنى از فارسى به عربى درآمده ، يكى به كسر همزهء اول كه به گفتهء خوارزمى « 1 » از اصطلاحات ديوان خراج بوده كه در عربى مقاسمه به جاى آن به كار رفته است . و مقاسمه آن بوده است كه خراج را به جاى مبلغ يا مقدارى معلوم كه از هر جريب كشت دريافت دارند به نسبتى از عين محصول برگيرند ، چنان كه پيش از اصلاحات انوشروان در ايران معمول بوده و در دوران خلافت مهدى عباسى هم در بعضى مناطق دوباره معمول گرديد . اگر اين كلمه درست ضبط شده و تحريفى در آن روى نداده باشد ، بايد از « استدن » پارسى باشد كه بمعنى گرفتن است ، و ديگرى به ضمّ همزه ( استان ) است كه به بخشى از بخشهاى كشور گفته مىشده . و آنچه در ديوان عراق شهرت داشته بخشهاى سرزمين عراق بوده كه در روزگار ساسانيان همهء آنجا به دوازده استان تقسيم مىشده و همان تقسيمات هم با همان نامهاى فارسى خود به ديوانهاى عربى راه‌يافته و قرنها در ديوانهاى خلافت مورد عمل بوده و قرنها گردش ديوان خراج براساس همان تقسيمات مىگشته است . نام اين استانهاى دوازده‌گانه را در نخستين كتابهاى جغرافيايى عربى مانند المسالك و الممالك ابن خردادبه و كتاب الخراج قدامة بن جعفر و همچنين در معجم البلدان ياقوت مىتوان يافت . املاى اين كلمه در پارسى به كسر همزه است ، در قاموس به ضمّ همزه ضبط شده ولى در المسالك و الممالك در يك جا استان به فتح همزه « 2 » و در معجم البلدان استان به كسر همزه چاپ شده ، « 3 » ولى در هيچ يك از اين موارد به صورتى كه معمولا لغتى را ضبط مىكنند ضبط نشده است . استان در لهجه‌هاى مركزى ايران به كسر همزه و در لهجه‌هاى شمالى ايران به فتح همزه تلفظ مىشود . « 4 »

--> ( 1 ) . مفاتيح العلوم ، چاپ سلفيّه ، مصر 1342 ه . ق . ص 40 . ( 2 ) . المسالك و الممالك ، ص 5 . ( 3 ) . معجم البلدان ، ج 1 ، ص 40 . ( 4 ) . برهان قاطع ، در كلمهء استان حاشيهء دكتر محمد معين ديده شود .