محمد مهدى ملايرى
58
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
اين آگاهى عبارت بوده است از آشنايى با اصول و قواعد و همچنين محاسباتى كه براى روانساختن آبها در نهرها و آبراهها و كندن قناتها و كاريزها و مانند اين كارها كه براى بردن آب از رودخانهها به كشتزارهاى دوردست يا احداث قنات و كاريز براى شهرها و روستاها ضرورت داشته « 1 » و همچنين آشنايى با طرز بناى سدّهاى استوار بر مجارى رودها و بستن بندها بر پرتگاهها و شناختن گردش ايام از لحاظ زيادت و نقصان آبها و گردش ماه و دگرگونيهاى آن و بعضى اطلاعات نجومى كه برطبق معتقدات آن زمان نوعى ارتباط با امر آب داشتهاند . « 2 » و همچنين دانستن اوزان و مقادير و ترازوها و آشنايى با اصول مساحت و اندازهگيرى اشكال هندسى ، اعم از سطوح يا اجسام و آشنايى با ساختمان پلها و جسرها و دولابها و ناعورهها « 3 » بر روى رودها و شناخت ابزارهايى كه صنعتگران « 4 » در اين حرفهها به كار مىبردهاند و آشنايى با
--> ( 1 ) . براى آگاهى بيشتر از اهميت كاريزها و جويها و رودخانهها در تاريخ سرزمينها نگاه كنيد به فصل پنجم از باب اول تاريخ قم ، ص 56 - 40 . ( 2 ) . استاد فقيد دانشپژوه از كتابى نجومى نشانى داده به نام « سر علم زرادشت » از گفته مهان كرد پسر مهرزيار يا مرزبان به روايت سعيد پسر خراسان خرّه ترجمان براى سپهبد سنسبا كه شش نسخه از آن را مىشناخته و در مقدمهء خود بر جاودان خرد مسكويه رازى چاپ دانشگاه تهران آنها را شناسانده است . ( 3 ) . 2 / 30 - آنچه به دولابها ترجمه شده در اصل عربى « دوالى » است . دوالى در اينجا كوتاه شده دواليب است كه جمع دولاب است ، دولاب و ناعوره به ابزارهايى گفته مىشده كه از آنها بدين صورت براى بالا كشيدن آب از چاهها يا رودخانههاى گود و روانساختن آن در كشتزارها استفاده مىشده است . اين ابزارها در جاهاى مختلف به اشكال گوناگون تعبيه مىشدهاند و بيشتر به شكل چرخ بسيار بزرگى بودهاند كه به دور آنها به فاصلههاى كم دلوهاى بسيار تعبيه مىشده و با گردش آن چرخ دلوها در پايين در آب فرو مىرفته و از آب پر مىشدهاند و در بالا در جويى سرازير و از آب تهى مىشدهاند . ( 4 ) . صنعتگرانى را كه در اين امور به كار گرفته مىشدهاند ، صاحب بن عباد در نامهاى كه به ساختن پل نوبهار اختصاص داده ، با عنوانهاى القيّاسين و الجصاصين و المصهرجين ياد كرده است ( رسائل صاحب ، ص 72 ) . قيّاسين همان اندازهگيران و مهندسانند كه عهدهدار كارهاى فنى بودهاند . جصّاصين يعنى گچكاران و مصهرجين هم يعنى ساروجكاران . جصّاص از جصّ ، -