محمد مهدى ملايرى

40

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

چو برداشتى آن سخن رهنمون * شهنشاه كرديش روزى فزون كسى را كه كمتر بدى خطّ و وير * نرفتى بدرگاه شاه اردشير ، سوى كارداران شدندى به كار * قلم‌زن بماندى بر شهريار ستاينده بد شهريار اردشير * چو ديدى بدرگاه مردى دبير نويسنده گفتى كه گنج آگند * هم از رأى او رنج بپراكند به دو باشد آباد شهر و سپاه * همان زيردستان فريادخواه دبيران چو پيوند جان منند * همه پادشا بر نهان منند « 1 » برخى از تاريخ‌نويسان و از آن جمله فردوسى در شاهنامه حكايتى دربارهء انوشروان و كفشگرى كه مىخواست با تقديم مال فراوان از او اجازه بگيرد كه فرزند خود را به فرهنگيان سپارد تا در زمرهء دبيران درآيد نقل كرده‌اند كه از آن مىتوان به اهميت اين طبقه و مبالغتى كه در گزينش افراد آن مىشده است ، پىبرد . « 2 » كفشگر در اين روايت نمادين پايين‌ترين افراد طبقات عامه محسوب مىشده . به اين مناسبت لازم است به اين نكته هم اشاره شود كه برخى از كسانى كه اين حكايت را خوانده‌اند از آن چنين استنباط كرده‌اند كه در آن روزگار به مكتب رفتن و درس خواندن براى عامهء مردم ممنوع بوده و نياز به اجازهء شاه داشته . اين استنباط از اين حكايت درست نيست . در آن روزگار هم به مكتب رفتن و درس خواندن ، اگرچه براى آموختن دين و به وسيلهء موبدان هم بوده ، براى مردم عادى امرى معمول بوده و نيازى به اجازهء شاه نداشته و شواهد آن هم در تاريخ كم نيست . « 3 » آنچه احتياج به اجازهء شاه داشته چنان كه گذشت و در

--> ( 1 ) . شاهنامه ج 4 ، ص 128 و 129 . ( 2 ) . شاهنامه ، ج 4 ، ص 543 و 544 . ( 3 ) . از آن جمله حكايتى است در شاهنامه كه به مناسبت خوابى كه انوشروان ديده بوده و موبد بزرگ از تعبير آن عاجز مانده بوده است و نوشروان رسولان به اطراف فرستاده بوده تا يك خوابگزار دانا بيابند و يكى از آنها در مكتب‌خانه‌اى در مرو جوانى باهوش و دانا يافته و او را با خود به درگاه آورده و او همان بزرجمهر معروف بوده است . ( شاهنامه ، ج 4 ، ص 411 ) . در شاهنامه در سرگذشت اردشير بابكان بنيادگذار پادشاهى ساسانيان چنين مىخوانيم :