محمد مهدى ملايرى
230
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
كه پس از عتبه به امارت بصره آمدند مانند مغيرة بن شعبه و ابو موسى اشعرى و عبد الله بن عامر همچنان در اين منطقه بود و به همين گونه كارها مىپرداخت . در زمان ابوموسى متصدى ديوان عطا بود و در زمان عبد الله بن عامر مسؤول ديوان و بيت المال بصره گرديد « 1 » و در زمان خلافت على ( ع ) كه آن حضرت امارت بصره را به عبد الله بن عباس واگذارد تصدّى امر خراج و ديوان را هم به زياد واگذار فرمود . اين در سال 36 هجرى بود . « 2 » و وى تا سال 39 هجرى كه از سوى آن حضرت به ولايت فارس منصوب گرديد همچنان متصدى ديوان خراج بود « 3 » و پس از شهادت على بن ابى طالب ( ع ) و مسلّم شدن خلافت بر معاويه هرچند زياد مدتى با معاويه درگيرى داشت و از او گريزان بود ولى اين دوران به زودى سپرى شد و زياد از سوى معاويه به امارت تمام عراق يعنى بصره و كوفه كه چنان كه گذشت شامل همه ايران مىشد منصوب گرديد . و پس از قضيه استلحاق « 4 » پسر ابو سفيان و برادر معاويه خوانده شد ، و وى در همين مقام يعنى امارت عراق و فرمانروايى همه ايران بود كه به بيمارى طاعون درگذشت . از آنچه گذشت مىتوان اين مطلب را به خوبى دريافت كه هنگامى كه زياد به فرمانروايى ايران منصوب گرديد و خود مستقلا صاحب امر و نهى شد و براى خود دستگاه فرمانروايى پديد آورد نه تنها در اثر طول مقام در اين ديار و خدمت ممتد در ديوان بصره كه چنان كه گذشت هنوز يك محيط ايرانى و فارسى زبان بود به آيين كشوردارى ايرانيان واقف شده بود بلكه زبان فارسى را هم به خوبى آموخته بود زيرا نشستوبرخاست او در اين منطقه بيشتر با اسواران و دهقانان ايرانى بود كه طبقهء با فرهنگ آن زمان به شمار مىرفتند . جاحظ مىنويسد هنگامى كه زياد دچار بيمارى شد على ( ع ) او را در خانهء شيرويه
--> ( 1 ) . بلاذرى ، فتوح ، ص 438 . ( 2 ) . طبرى 1 / 30 - 3229 . ( 3 ) . طبرى ، 1 / 3448 . ( 4 ) . و آن بدينگونه بود كه در يك مجلس رسمى كه در مقر خلافت معاويه در شام تشكيل شد شهودى اقامه گرديد كه ابو سفيان پدر معاويه با سميّه آميزشى نامشروع داشته و زياد نتيجهء آن آميزش بوده . اين واقعه به تفصيل در همهء تواريخ ذكر شده .