محمد مهدى ملايرى
229
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
و چون درك صحيح كارهاى او در اين زمينه كه او را به صورت يكى از پيشگامان در امر انتقال فرهنگ ديوانى ايران به دستگاه خلافت مىنماياند نياز به شناخت بيشتر و بهتر او دارد ازاينرو توضيح زير لازم به نظر مىرسد . زياد پسر سميّه و سميّه كنيزكى بود از اهل زندورد و زندورد تسويى بود از تسوهاى چهارگانهء استان شادشاپور در جنوب عراق و شمال بصرهء كنونى « 1 » . سميّه از كنيزكان انوشجان دهقان ايرانى اين منطقه بود كه او را در مقابل خدمتى به حارث بن كلدهء ثقفى طبيب عرب بخشيده بود . اين حارث در بيمارستان جندى شاپور دانش پزشكى آموخته بود و در آن دوران كه كمى پيش از فتوحات اسلامى بود در اين نواحى طبابت مىكرد . سميّه نامى است كه حارث اين كنيزك را به آن نام خوانده وى او را با خود به طائف كه خود اهل آنجا بود برد . از اين سميّه سه پسر در تاريخ اين دوران شناخته شده به نامهاى نافع و نفيع ( معروف به ابى بكرة ) و زياد . او نافع و نفيع را در فراش حارث به دنيا آورد و زياد را در فراش شخصى به نام عبيد كه گويند غلامى رومى از آن حارث بوده و حارث سميّه را به او داده بوده است . « 2 » هنگامى كه عمر در سال 14 هجرى عتبة بن غزوان را به جنگ ايرانيان در جنوب عراق فرستاد عتبه نافع و نفيع و زياد را هم با خود برد ، چه از ده زن او نيز دختر حارث بن كلده بود و اينان برادران زن او بودند . زياد در اين سفر 13 يا 14 ساله بود و چون در ميان همهء اعرابى كه با عتبه آمده بودند تنها او بود كه سواد خواندن و حساب كردن داشت ، كار تقسيم غنائم را به او واگذار كردند و براى اين كار هم روزى دو درهم به او دستمزد مىپرداختند . « 3 » از همين تاريخ زياد در همين منطقه باقى ماند و پيوسته به همين امور كه كمكم به كارهاى ديوانى تغيير شكل داد اشتغال داشت . در دوران كارگزارانى هم
--> ( 1 ) . براى آگاهى بيشتر دربارهء اين استان كه كسكر هم خوانده مىشده و تسوهاى آن نگاه كنيد به جلد دوم همين كتاب ، گفتار هفدهم ، استان شادشاپور يا كسكر ( ص 317 ) . ( 2 ) . آگاهى بيشتر را در اين باره در گفتار هفدهم از جلد دوم همين كتاب با عنوان « استان شادشاپور يا كسكر » خواهيد يافت . ( 3 ) . بلاذرى ، فتوح ، ص 421 .