محمد مهدى ملايرى
197
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
آنها با مأموران خراج و اموال ديوانى آشكار و روشن بيان شده است . اين اعراب از طائفهء اشعريان بودند كه در زمان ولايت حجاج بر عراق در سال 94 هجرى از آنجا به سركردگى دو برادر يكى عبد الله و يكى احوص كه قبلا در زندان حجاج بوده و رها شده بودند « 1 » گريخته و به قصد رفتن به اصفهان به ناحيهء قم آمده بودند و دهقان ابرشتجان كه ناحيهاى از نواحى قم بود به نام يزدانفادار وسيلهء اقامت آنها را در آنجا فراهم ساخته و آنها را در آنجا ساكن گردانيده بود ، و چون به تدريج بر شماره و توانايى آنها افزوده گشت با انواع نيرنگها و كشت و كشتارها مالكان آنجا را از ميان برده بر املاك و قدرت خود افزوده و بر قم و اطراف آن مسلط شده و شبه حكومتى در آنجا برقرار
--> - سيد جلال الدين طهرانى در چاپخانهء مجلس به چاپ رسيده است . اين كتاب از آنجا كه مؤلف آن خود اهل قم بوده و برادرش هم مدتها حاكم قم بوده و از اين راه به ديوانها و احكام و اطلاعات رسمى هم دسترسى داشته و چنان كه خود نوشته « بيشتر اين اخبار را در مدت حكومت برادرم به قم تحصيل كردم » و گذشته از اينها اين كتاب را براى صاحب بن عباد نوشته كه خود اهل قم بوده و از دانشمندان صاحبنظر در تاريخ آن شهر به شمار مىرفته است ، داراى اهميت و اعتبار خاصى است به ويژه در آنچه راجع به امور ديوانى و ترتيب خراج و هر آنچه دربارهء شهرها و روستاها و خصوصيات آنها نقل شده يا آنچه دربارهء اعراب اشعرى كه نزديك به سه قرن بر قم و اطراف آن تسلط يافتند ، و طرز رفتار و كردارشان نوشته كه چون مؤلف ابتدا در نظر داشته كه تنها دربارهء آنها يعنى اشعريان كتابى بنويسد و به همين منظور هم مطالبى دربارهء آنها فراهم آورده بود كه بعدها كه نظر او بر تأليف كتابى جامعتر دربارهء قم قرار گرفته آن كتاب را هم در همين تاريخ قم گنجانده كه از اين لحاظ هم مىتوان مطالب آن را از اسناد مؤثق و دست اول براى مطالعه دربارهء تاريخ آن دوران به شمار آورد . ( بنگريد به مقدمه كتاب ) . چاپ دوم ، تاريخ قم ، در سال 1361 توسط انتشارات توس نشر يافت . ( 1 ) . در روايتى كه در تاريخ قم نقل شده آمده است كه علت زندانى شدن احوص آن بوده كه او بر دهقانان ايرانى و غير ايشان بسى شدت و درشتى كردى و آنها يك بار پيش از حجاج به خالد بن عبد الله قسرى والى عراق شكايت بردند كه او سخن ايشان نشنيد ، و چون احوص همچنان به ستم و زورگويى خود ادامه داد بار ديگر به حجاج شكايت بردند و او احوص را به زندان افكند ؛ در تاريخ آمده كه وقتى حجاج احوص را به خاطر برادرش عبد الله از زندان آزاد ساخت اصحاب حجاج او را سرزنش كردند كه تو سبعى از سباع عرب را از بند رها كردى بىاذن و اجازت خليفه ( تاريخ قم ص 245 و 246 ) .