محمد مهدى ملايرى
19
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
اينك چند نمونه از اين مشاغل در ديوانهاى عربى : 1 - الأستدّار : مركب است از دو واژهء فارسى استد از فعل ستاندن به معنى گرفتن و دار از فعل داشتن كه يك دال آن حذف و به تشديد بدل شده و يك كلمه گرديده و حرف تعريف عربى بر سر آن آمده است . استدّار لقب يا عنوان كسى بوده كه حساب دخل و خرج اموال سلطان يا اميرى را برعهده داشته . قلقشندى پس از ذكر اشتقاق و املاء و معناى اين كلمه گويد بعضى از فضلفروشان آن را استادّار مىنويسند كه درست نيست و برخى هم آن را استاذ الدّار مىنويسند و مىپندارند كه دار در اينجا عربى و به معنى خانه است و استاذ الدار به معنى بزرگ خانه كه اين هم غلط است و صواب همان است كه عامّه آن را تلفظ مىكنند ، يعنى استدّار به معنى گرفتن و داشتن . « 1 » 2 - البازدار : مركب از دو كلمهء فارسى باز ( مرغ شكارى معروف ) و دار ( دارنده ) عنوان كسى بوده كه در هنگام شكار مرغان شكارى را به دست مىگرفته و در ركاب سلطان و نزديك او حركت مىكرده است ، در دربار مصر اين كار از مشاغل خدمتكاران بوده « 2 » نه امرا . و براى مشاغل بالاتر در همين زمينهء بازدارى و تربيت مرغان شكارى عنوانهاى ديگرى داشتهاند كه در جاى خود به آنها اشاره خواهد شد . اين كلمه به صورت بازيار هم در عربى بهكار رفته و استعمال آن در زبان عربى قديم است . در دوران اموى هم متصدى اين شغل را بازيار مىگفتند و اين عنوان غطريف بن قدامه غسانى بازيار هشام بن عبد الملك بود . « 3 » از هردو صورت آن هم در عربى بزدره و بيزره به معنى بازدارى يا بازيارى مشتق شده ، و
--> ( 1 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 457 . در نامههاى صاحب ابن عباد نامهاى است به عنوان « الاستيذار » كه ظاهرا يكى از افراد نافرمانى بوده كه به فرمان دولت بويهى درآمده بوده و صاحب اين نامه را در پاسخنامهء او و در اظهار ملاطفت و دلجوئى او نوشته و مصحّحان آن را در مجموعهء رسائل صاحب زير عنوان ( « و له فى التأنيس و بسط الامنه » ص 105 ) نهادهاند . آيا ميان اين دو كلمه از لحاظ لغوى ربطى هست ؟ . ( 2 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 469 . ( 3 ) . محمد كرد على ، مقدمه كتاب البيزره ، دمشق 1373 ه . ص 3 .