محمد مهدى ملايرى

184

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

و اما روشى را كه براى جبران كمبود لغات و اصطلاحات فنى اختيار نمود اين بود كه آن‌چه را توانست از آن اصطلاحات به عربى ترجمه كند چنان كرد و آنچه را نتوانست آنها را عينا با همان لفظ فارسى به گونه‌اى كه آنها را با لهجه عربى متناسب سازد به كاربرد يعنى آن‌ها را معرّب ساخت . در نمونه‌اى كه از گفتگوى مردان شاه و صالح در اين روايت آمده چند كلمهء فارسى ذكر شده كه به علت ناآشنايى نسخه‌نويسان با آنها حذف و تحريفهايى در روايت روى داده كه موجب نابسامانى عبارت و گنگى معناى آن شده بود . نويسندهء اين سطور چند سال پيش به مناسبتى به تصحيح اين روايت پرداخته و چگونگى آن را در گفتارى كه با عنوان « نقل ديوان عراق » از فارسى به عربى ، روايتى دربارهء آن و توضيحى دربارهء آن روايت چاپ و منتشر شده « 1 » شرح داده است . شاگردان صالح چنين مىنمايد كه صالح با برگرداندن ديوان عراق از فارسى به عربى به تربيت دبيران عربىنويس نيز پرداخته است . جهشيارى گويد همهء دبيران عراق شاگردان صالح بودند و از آن جمله اين اشخاص را نام مىبرند : مغيرة بن ابى قرّه دبير يزيد بن مهلّب . و قحذم بن ابى سليم و شيبة بن ايمن كه هردو از دبيران يوسف بن عمر بودند . و مغيره و سعيد پسران عطيه ، كه سعيد دبيرى عمرو بن هبيره را برعهده داشت . و مروان بن اياس كه دبير خالد قسرى بود . « 2 »

--> - به سه شعير تقسيم مىشده آن هم‌چنين مىشود 108 / 1 6 / 1 * 6 / 1 * 3 / 1 ؛ و ظاهرا براى اينكه تكرار سدى باعث اشتباه نشود آن را به صورتى كه در متن ذكر شد بيان مىكرده‌اند . نمونهء اين قبيل حسابها را هم در ديوانهاى فارسى مىتوان در تاريخ قم به فراوانى يافت . مثلا در باب خراج قم چنين مىخوانيم « باقى از زر سرخ طلا سى و يك هزار و صد و پنج دينار و ربع و سدس و ثمن عشر دينار » ( تاريخ قم ص 127 ) . ( 1 ) . در دفتر سوم و چهارم « مقالات و بررسيها » ، نشريهء گروه تحقيقاتى دانشكده الهيات و معارف اسلامى ، دانشگاه تهران ، سال 1349 ، ص 1 - 16 . ( 2 ) . الوزراء و الكتاب ، ص 39 .