محمد مهدى ملايرى

178

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

ترجمه كرده بود ولى او به ترجمهء ديوان نمىانديشيد زيرا نه مصلحتى در اين كار مىديد و نه ضرورتى وى را به اين كار ناچار مىساخت . اما صالح راه و روش ديگر داشت او از كودكى در محيط جديد پرورش يافته و با آن خو گرفته بود و گرچه زبان فارسى زبان مادرى او بود ولى زبان عربى را هم از كودكى آموخته و هر دو زبان را به خوبى مىدانسته و سالهاى درازى هم كه در ديوان خدمت مىكرده مراحل مختلفى را در كارهاى ديوانى طى كرده و زيردست زادان فرخ به هر دو زبان چيز مىنوشته است بنابراين او شايسته‌ترين فردى بوده كه تا اين تاريخ توانايى چنين كارى را يافته بود و وقتى هم كه حجاج از توانايى او در نقل ديوان آگاه شده او را مأمور اين كار كرده و براى اينكه در اين كار تأخير نكند يا تعلل روا ندارد ضرب الاجلى هم براى او تعيين كرده اين ضرورت هم براى او به وجود آمد . عامل ديگر آماده شدن دستگاه خلافت ، هم از لحاظ آشنايى با اصول فنى و آيين كشوردارى بود به روشى كه دولتهاى بزرگ و باسابقهء اين منطقه كه آخرين آن‌ها دولت ساسانى بود براى ادارهء آنجا داشتند و هم از لحاظ استقرار و آرامشى كه لازمهء پرداختن به چنين كارى بزرگ بوده . در توضيح اين مطلب بايد اين نكته يادآورى شود كه حكومت اموى حكومتى قبيله‌اى و عشايرى و در حد همان چيزى بود كه عرب‌ها آن را مىشناختند . و دستگاه چنين حكومتى براى ادارهء كشور پهناور ايران كه تا اين زمان با نظام و روش ديگرى اداره مىشد نه كافى بود و نه رسا و به همين سبب هم بود كه بسيارى از امور اين سرزمين و نيازمنديهاى مردم آن‌كه تعطيل‌بردار نبود با همان روش و به وسيلهء همان عوامل سابق ادامه يافت . و چون تغيير آن نظام و تبديل آن به روشى كه عرب‌ها با آن آشنا بودند ممكن نبود ناچار مىبايستى همان نظام البته با تصرفاتى كه آن را در خور وضع جديد سازد همچنان در دستگاه خلافت هم باقى بماند و براى اين كار مىبايستى دستگاه خلافت دست‌كم به ارزش اين نظام واقف گردد تا بتواند از آن بهره‌مند شود و اين امر هم احتياج به گذشت زمان داشت زيرا با گذشت زمان بود كه كم‌كم روح