محمد مهدى ملايرى
114
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
شكايت و دادخواهى ايشان زياد شده است . متوكل پرسيد آيا اين امرى است كه در زمان من اتفاق افتاده يا پيوسته چنين بوده است . گفتند اين امر بر همان منوال جريان يافته كه پادشاهان ايران اساس آن را گذاشتهاند ، يعنى مطالبهء خراج در نوروز و آنها در اين امر پيشواى ملوك عرب بودهاند . متوكل مؤبد را حاضر ساخت و به او گفت در اين مسأله انديشهء بسيار شده و من هم نمىخواهم كه از آيين ايرانيان بگذرم و آنها با نيكخواهى و درايتى كه داشتند چگونه در اين هنگام از سال كه هنوز غلات و كشتزارها نرسيده از رعيت مطالبهء خراج مىكردند . مؤبد گفت ايشان هرچند در نوروز گشايش خراج مىكردند ، ولى نوروز هم جز در وقتى كه غلات رسيده بودند نمىآمد . متوكل از سبب آن پرسيد و مؤبد چگونگى گردش سالها و مقدار تفاوت آنها و نيازى كه به كبيسه هست را بيان كرد و آنگاه گفت كه ايرانيان اين كبيسه را رعايت مىكردند ، ولى چون اسلام آمد ، آن كبيسه هم تعطيل شد و اين امر باعث زيان مردم شد . مؤبد شكايت مردم را در زمان هشام بن عبد الملك و هارون الرشيد به شرحى كه گذشت براى متوكل بيان كرد كه چهگونه آنها از اين كار خوددارى كردند و وضع به همان صورت باقى ماند . بيرونى گويد كه متوكل پس از شنيدن اين داستان ابراهيم بن عباس صولى را خواست و به او دستور داد كه به كمك مؤبد روزهايى را كه بايد نوروز به عقب بيفتد حساب كنند و قاعدهاى بگذارند كه تغييرپذير نباشد و نامهاى در اينباره يعنى تأخير نوروز به همه نقاط كشور بنويسند . و بدين ترتيب چنين نهادند كه نوروز را تا روز هفدهم حزيران عقب بيندازند و چنين هم كردند و نامهها به هرسو فرستادند و اين در محرم سال دويست و چهل و سه هجرى بود . و بحترى هم در قصيدهاى كه در ستايش متوكل سرود از اين كار او كه در اثر آن نوروز به همان زمانى كه اردشير برقرار كرده بود بازگشت در چند بيت ستايشآميز ياد كرد . « 1 »
--> ( 1 ) . اين بيتها اينها هستند :