محمد مهدى ملايرى

115

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

چون متوكل كشته شد آنچه را كه انديشيده بود ناتمام ماند تا هنگامى كه معتضد به خلافت نشست و كشور را از دست كسانى كه بر آن چيره شده بودند به درآورد و براى پرداختن به كار رعيت فرصتى يافت و مهمترين كار را به پايان بردن امر كبيسه يافت و همان كار متوكل را در تأخير نوروز دنبال كرد ، ولى او از سوى ديگرى به اين كار نگريست و آن اين بود كه متوكل سالهاى ميان خودش و آغاز پادشاهى يزدگرد را به حساب گرفته بود ، ليكن معتضد سالها را از زمان خودش تا زمانى كه با مرگ يزدگرد سلطنت از ايرانيان برگشته بود به حساب آورد ، زيرا او يا كسى كه عهده‌دار اين حساب شده بود چنين پنداشته بود كه تعطيل امر كبيسه از همان زمان مرگ يزدگرد بوده و چون اين فاصله دويست و چهل و سه سال مىشد و چون اين مقدار را بر نوروز همان سال خودش افزودند و نوروز را در آخر اين مدت قرار دادند مصادف اول خردادماه همان سال شد كه روز چهارشنبه مطابق يازدهم حزيران مىشد . و علّى بن يحيى منجم « 1 » در ستايش از معتضد در اين‌باره چنين گفت :

--> - انَّ يوم النّيروز قد عاد للعهد * الّذى كان سنّة اردشير انت حوّلته الى الحالة الاو * لى و قد كان حائرا يستدير فافتتحت الخراج فيه فللاء * مة فى ذاك موقف مذكور منهم الحمد و الثناء و منك الع * دل فيهم و النائل المشكور يعنى روز نوروز به همان دورانى برگشت كه اردشير آن را آئين نهاده بود . تو آن را به حالت نخست برگرداندى درحالىكه سرگردان و در گردش بود . و تو خراج را در آن افتتاح كردى و مردم را در اين امر موقفى است گفتنى . از آنها سپاس و ستايش است و از تو دادگرى و بخشش شكربرانگيز . اقدام متوكل به تأخير نوروز و شعر بحترى كه در كتاب الآثار الباقية بيرونى در سال 243 آمده ، در تاريخ طبرى جزء حوادث سال 245 ثبت شده است . تقىزاده احتمال مىدهد كه اين اختلاف نتيجه خلط تأخير نوروز با اصطلاح سال خراجى باشد كه هر دو اقدام از متوكل بوده است ( گاهشمارى ، ص 293 ) . ( 1 ) . براى شناختن اين على بن يحيى منجم بنگريد به حاشيهء شمارهء 23 از همين كتاب دربارهء خاندان منجم .