محمد مهدى ملايرى
113
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
حقيقى عقبتر افتاده بود و چون اول سال شمسى ايرانى نوروز بود و نوروز هم در آن روزگار در اوائل تابستان قرار داشت كه محصول كشاورزى رسيده و درو شده بود ، بنابراين در آن روزگار گشايش خراج در نوروز طبيعى مىنمود ، ولى با جلو افتادن نوروز كمكم گشايش خراج هم به اوقاتى مىافتاد كه محصول هنوز نرسيده و كشاورزان براى پرداخت خراج آماده نبودند و اين كار به كشاورزان و دهقانان زيان فراوان مىرساند . به همين سبب در زمان خلافت هشام بن عبد الملك و هنگامى كه خالد القسرى ولايت عراق را داشت دهقانان ايرانى نزد او شكايت بردند و از او خواستند تا نوروز را يك ماه به عقب بيندازد و او هم به هشام نوشت ، ولى هشام از بيم آنكه مبادا اين كار همان نسيئى باشد كه در قرآن از آن منع شده آن را نپذيرفت ، و مشكل همچنان باقى ماند . در زمان هارون الرشيد نيز يك بار دهقانان ايرانى نزد يحيى پسر خالد وزير او گرد آمدند و از او خواستند كه نوروز را دو ماه به عقب اندازد ، چون تا اين تاريخ سال عرفى نزديك به همين مدت از سال حقيقى دور شده بود . يحيى نيز به اين كار مصمم شد ، ولى چون دشمنانش او را به طرفدارى از مجوسيت متهم ساختند از اين كار منصرف شد « 1 » و اين امر به همان صورت كه بود باقى ماند . تا هنگام متوكل كه به شرحى كه بيرونى از كتاب الاوراق ابو بكر صولى و رسالهء حمزهء اصفهانى در الاشعار السائرة فى النيروز و المهرجان نقل كرده است ، او خود متوجه اين نابسامانى در امر گشايش خراج شده بود و پس از آگاهى از علت آن درصدد چارهء آن برآمد . بيرونى داستان را چنين آورده كه روزى متوكل در شكارگاه خود ديد كه هنوز كشتزارها سبزند و هنگام درو آنها نرسيده است . گفت عبيد الله بن يحيى ( وزير او ) از من اجازهء گشايش خراج خواسته ولى من مىبينم كه هنوز محصول سبز است و با اين حال مردم چگونه خراج خود را مىپردازند ؟ به او گفتند كه اين كار زيان فراوان به مردم رسانده و آنها ناچارند يا قرض كنند و يا سلف بفروشند تا خراج خود را بپردازند يا جلاى وطن كنند و به همين سبب هم
--> ( 1 ) . الآثار الباقية ، ص 32 .