محمد مهدى ملايرى

80

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

كه در دوران اسلامى هم ايرانيانى كه به اسلام مىگرويده‌اند و با خط عربى كه به تدريج سر و صورتى مىگرفته و به خط اسلامى تبديل مىشده است « 1 » مانوس و آشنا مىشده‌اند كم‌كم زبان فارسى خود را هم با همين خط كه آن را براى بيان انديشه‌هاى تازه خود رساتر مىيافته‌اند بنويسند . و اين هم طبيعى بوده كه زرتشتيان ايران كه شماره آنها در قرنهاى نخستين اسلامى آنقدرها هم كم نبوده با خط اسلامى سروكارى نيابند و به همان خط فارسى خود وفادار مانند و همهء كتابهاى خود را اعم از مذهبى و اسلامى همچنين مكاتبات ميان خود را همچون گذشته با همان خط سابق خود بنويسند و بخوانند . از اين دو رويداد دو نتيجه حاصل آمد كه سردرگمىهاى امروز در شناخت صحيح زبان آن دوران ناشى از همانها است يكى آنكه ايرانيان مسلمان با خط سابق خود آنچنان بيگانه شدند كه نتوانستند بعدها از خلال آن خط زبان خود را باز يابند و بشناسند و به همين سبب آن را زبانى ناآشنا از روزگاران قديم پنداشتند . و اين روزگاران قديم هم همان دوران پيش از اسلام بود كه هرچه بيشتر از آن دور مىشدند آگاهى ايشان از آن كمتر و ابهامى كه آن را فرا مىگرفت بيشتر مىشد . و ديگر آن‌كه زبانى كه با خط سابق نوشته مىشد و اختصاص به زرتشتيان يافته بود با كاهش تدريجى ايشان در اثر گرايش به اسلام يا كوچهاى فردى و گروهى و يا عوامل ديگر به تدريج زبان نوشتارى گروهى محدود گرديد و به سبب قطع رابطهء آن با منابع اصلى خويش يعنى مردم ايران كه عموما مسلمان شده بودند نه تنها از تحول و تكاملى كه زبان فارسى با خط اسلامى از آن برخوردار بود محروم ماند بلكه چون دايرهء آن به تدريج تنگتر گرديد و دانائى و آگاهى زرتشتيان و عالمان ايشان هم نسبت به اين زبان كاستى گرفت نيروى زايش خود را هم به تدريج از دست داد و به شكل زبانى كم‌مايه و سترون درآمد .

--> ( 1 ) . سير تحول خط عربى و نام كسانى را كه اين تحول تدريجى به دست آنها صورت گرفته در الفهرست ابن نديم ، ص 4 - 9 خواهيد يافت .