محمد مهدى ملايرى
81
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
در اين زمينه به اين مطلب هم بايد توجه داشت كه زبان دين يعنى زبانى كه در پرستشگاهها در خطابهها و نيايشها به كار مىرود و در نوشتههاى دينى منعكس مىشود هميشه و در همهجا كهنهتر از زبانى است كه در بيرون از قلمرو مذهب معمول و متداول است . زيرا آن زبان از روزگارى قديمتر سرچشمه مىگيرد و غالبا كلمات و اصطلاحاتى كه در آن بهكار مىرود به همان شكل و هيأت قديمى جزء سنتها در مىآيند و از نوعى قداست برخوردار مىشوند كه دست تحول را از دامن آنها كوتاه مىسازد يا اگر تحولى در آنها راه يابد تا بدان حد نيست كه غبار كهنگى را از چهرهء آنها بزدايد . بنابراين دور از واقعيت نخواهد بود اگر گفته شود كه زبانى كه موبدان زردشتى براى كتابها و روايات مذهبى خود بهكار مىبردند حتى پيش از آنكه با تغيير خط فارسى از پويائى و تحول باز ماند و به كهنگى گرايد خود زبانى كهنه و قديمى بوده است . بههرحال پس از تغيير خط فارسى به خط اسلامى و محصور ماندن خط فارسى به كتابهاى دينى زردشتى و نوشتههائى كه موبدان و علماى زردشتى از روزگاران قديم نگاه مىداشتند كمكم براى تشخيص آنها از فارسى اسلامى كلمهء پهلوى بهكار رفت بىآنكه در همهجا تصوير روشنى از آن در دست باشد و التباسى بين خط و زبان در ميان نباشد و به همين جهت گاه در مآخذ عربى و اسلامى مفهوم اين كلمه دور از آشفتگى و تشويش نيست و استعمال اين كلمه را بدين صورت در مؤلفات قرن چهارم به بعد مىتوان ديد . چنان كه گذشت در اوائل قرن دوم به گفته ابن مقفع زبان پهلوى يك لهجهء محلى بوده منسوب به پهله يا عراق عجم و آن ارتباطى با كتب دينى زرتشتى نداشته . در نوشته جاحظ هم بهعنوان لهجهاى ياد شده كه مردم اهواز در جنب زبان فارسى در آن هم مهارت داشتهاند اين هم اگر حكايت از گذشته نباشد و مربوط به زمان خود جاحظ باشد باز از گفتهء ابن مقفع دور نيست زيرا اهواز هم با