محمد مهدى ملايرى
71
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
ايران از قبل تا بعد از اسلام كه چنان كه گفته شد براى تحقيق در تاريخ و فرهنگ ايران در دوران انتقال از منابع مهم و معتبر و دست اول بهشمار مىروند و حتى نقل عين عبارات عربى آنها با آنكه موجب اطناب مىشد بيان اين نكته است كه مآخذ اين نظر را كه در ايران پيش از اسلام زبان عمومى و فراگير ايران كه در نوشتهها و گفتهها بهكار مىرفته زبان پهلوى بوده و در دوران اسلامى آن زبان كمكم به ضعف و سستى گرائيده و جاى خود را به زبان فارسى يعنى همان زبانى داده كه در قرنهاى سوم و چهارم هجرى به جهان دانش و ادب راه يافته و پيش از اين تاريخ زبانى پخته و رسا نبوده است ، نه تنها تاييد نمىكنند بلكه درست عكس آن را مىرسانند . اين قابل تأمل است كه همهء اين مآخذ در هرجا كه به مناسبتى ذكرى از زبان ايرانيان شده در هر منطقهاى كه در قلمرو گستردهء ايران واقع بوده از زمانهاى پيش از اسلام تا دوران شكوفائى ادبيات فارسى همهجا آن را به نام زبان فارسى « اللغة الفارسيه » خواندهاند با اينكه مؤلفان كتابهائى كه نوشتههائى از آنها نقل شد از كسانى بودهاند كه اگر هم مانند ابن مقفع و بيرونى از صاحبنظران و از عالمان در زبان و تاريخ و فرهنگ ايران نبودهاند بارى چنان كه از آثار و سرگذشتشان پيداست از آگاهان بصير اين زبان و فرهنگ آن بهشمار مىرفتهاند و از زبان پهلوى هم در جاى ديگر از كتاب خود به مناسبتى ديگر و با كاربردى ديگر ياد كردهاند و در هرحال از كسانى نبودهاند كه فرق ميان زبان پهلوى و زبان فارسى را ندانند يا آن اندازه مسامحه كار باشند كه يكى را به جاى ديگرى بگذارند . بهعلاوه در همين قرنهاى نخستين اسلامى كه اين كتابها تاليف مىشده زبان و فرهنگ ايران كه هنوز آثار زيادى از گذشته آن در دسترس اهل علم و ادب بوده در جامعهء اسلامى كه ايرانيان خود عضو مهمى از آن بهشمار مىرفتهاند آن اندازه ناشناخته نبوده كه چنين مسامحهاى از اهل علم و ادب در آن روا باشد . و چون بر آنچه گذشت اين مطلب هم افزوده بشود كه در همهء اين مآخذ