محمد مهدى ملايرى
69
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
هم نزديك به اينها است ليكن در آن شتاب هست و زبان ديلمان پيچيده و مغلق است « 1 » و دربارهء زبان نيشابوريان گويد زبان آنها فصيح و مفهوم است ليكن آنها اوائل كلمات را كسره مىدهند و يك « هء » و يا ( ظ ) به آن مىافزايند و مثلا مىگويند بيگو و بيشو ( بگو و بشو ) و سينى را هم بيهوده به كلام مىافزايند مثلا بخردستى و بگفتستى و نخفتستى « 2 » و دربارهء رى گويد كه آنها را در آغاز كلام افزايند : راده و راكن و در همهء اين اقاليم زبانى سادهتر و آسانتر از زبان مردم رى نيست . « 3 » و در زبان مردم بخارا تكرار هست و مىگويند يكى درمى و يكى مردى و كلمه دانستى را هم بىهيچ فايدهاى بسيار در سخنشان به كار مىبرند ليكن با همهء اينها زبان آنها درى است ، و اين زبان و زبانهاى مشابه آن را ازاينرو درى مىخوانند كه اين زبانى است كه نامههاى سلطان را به اين زبان مىنويسند و نامهها و عرايضى را هم كه به سلطان مىنويسند بايد به اين زبان باشد . اين كلمه را از در مشتق شده بدين معنى كه اين زبان زبانى است كه در دربار سلطان بدان تكلم مىكنند . « 4 » و دربارهء اقليم خوزستان گويد و در همه اقاليم ايرانيان فصيحتر از زبان ايشان نيست و غالبا فارسى را با عربى مىآميزند و مىگويند اين كتاب وصلا كن و اين كار قطعا كن و چه بسا درحالىكه به فارسى مىگويند به عربى منتقل مىشوند . « و ليس فى اقاليم الاعاجم افصح من لسانهم و كثيرا ما يمزجون فارسيتهم بالعربيه و يقولون اين كتاب وصلا كن و اين قطعا كن و احسن ما تراهم يتكلمون بالفارسيه حتى ينتقلون الى العربيه » . « 5 » مقدسى در جاهائى هم از اين اقليمها كه زبانى غير فارسى داشتهاند باز به
--> ( 1 ) . احسن التقاسيم ، ص 368 . ( 2 ) . احسن التقاسيم ، ص 334 . ( 3 ) . احسن التقاسيم ، ص 398 . ( 4 ) . احسن التقاسيم ، ص 335 . ( 5 ) . احسن التقاسيم ، ص 418 .