محمد مهدى ملايرى
68
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
سختى كه در لشكر يعقوب در اثر فرمانبردارى مشتاقانه سپاهيان از او حكمفرما بوده حكايتى آورده بدين مضمون كه در ايامى كه وى به سپاهيان اجازه داده بود كه اسبان خود را در چراگاه علف تازه بخورانند چون امرى پيش آمد كه كوچ لشكر را ايجاب كرد و دستور داد تا اسبان را از چرا باز دارند يكى از سپاهيان به محض شنيدن اين دستور بىدرنگ دسته علفى كه در دهان اسبش بود بيرون كشيد . مسعودى سپس گويد فقال بالفارسيه امير المؤمنين دواب را از تر بريدند و تفسير ذلك : اقطعوا الدواب عن الرطبه . « 1 » روشنتر از اينها دربارهء زبان فارسى و قلمرو و لهجههاى آن نوشتهء مقدسى در احسن التقاسيم است كه خود ساليان دراز در اين مناطق سفر كرده و آنجاها را از نزديك ديده و با زبان آنها آشنا شده است . وى در بخشى از كتاب خود كه آن را به وصف اقليمهاى هشتگانه ايرانيان ( اقاليم الاعاجم الثمانيه ) از ماوراء النهر و خراسان و سيستان گرفته تا مكران و سند و مولتان در شرق و مناطق ديگر ايران در شمال و جنوب و غرب گويد : سخن اين اقليمهاى هشتگانه به عجمى است ليكن برخى از آنها درى و برخى ديگر پيچيده و ناروشن است ولى همهء آنها فارسى خوانده مىشوند . « 2 » مقدسى براى بيان كيفيت لهجههاى مختلف فارسى در نواحى مختلف ايران دوگونه تعبير به كار مىبرد جاهائى كه به فارسى روان و روشن سخن مىگفتهاند آن را فارسى مفهوم و گاهى هم درى خوانده و جاهائى كه لهجهشان دور از فارسى معروف است آن را مغلق خوانده يعنى بسته و مغلق كه به آسانى درك نمىشود . و گاهى نيز براى فرق براى لهجهها مثالهائى بهعنوان نمونه ذكر مىكند مثلا مىگويد كه زبان دامغان ( قومس ) و گرگان به هم نزديكند و آنها معمولا يك « ها » به كلام خود مىافزايند و مىگويند هاده و هاكن و زبان تبرستان
--> ( 1 ) . مروج الذهب ، چاپ مصر ، ج 4 ، ص 141 . ( 2 ) . احسن التقاسيم ، ص 259 ، « و كلام اهل هذه الاقاليم الثمانيه بالعجميه الا ان منها دريّه و منها منغلقه و جميعها تسمى الفارسيه . . . » .