محمد مهدى ملايرى

52

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

يافت « 1 » از اين رسم جارى عدول كرده و همه‌جا ، به جاى پهلوى فارسى به كار برده‌ام و دليل آن هم اين بوده كه در همهء مآخذ و اسناد دست اول و معتبرى كه در اين يادداشتها مورد مراجعهء من بود يعنى مؤلفات عربى و اسلامى قرنهاى نخستين اسلامى كه مؤلفان آنها يا خود كم‌وبيش از مترجمان آن آثار بوده‌اند يا هم روزگار با مترجمان يا نزديك به همان زمانها مىزيسته و در هر حال واقف‌تر از ما به اوضاع و احوال آن زمانها بوده‌اند در سخن از زبانى كه نوشته‌هاى ايرانى از آن زبان به عربى برگردانده شده همه‌جا نام زبان فارسى ( اللغة الفارسية ) به كار برده شده نه زبان پهلوى ( اللغة البهلوية ) و من براى خود مجوزى نيافتم كه فارسى را از نوشتهء آنها برگيرم و به جاى آن پهلوى بگذارم ، گذشته از اين‌كه با مراجعهء به آن مآخذ براى خود من هم در اين امر كه مراد از « اللغة الفارسية » در آن مآخذ چنان كه بعضى از پژوهندگان گمان كرده‌اند همان « اللغة البهلوية » است ترديدى سخت حاصل شده بود كه مرا از اين كار باز مىداشت . در آن نوشته‌ها جائى براى مطرح ساختن اين ترديد و ذكر دلائل آن نبود چون آن نوشته‌ها به زبان عربى بود و در آنها از همان روش مآخذ عربى پيروى شده بود و امرى خلاف رسم جارى صورت نگرفته بود ولى اكنون كه پس از ساليان دراز در ادامهء انتشار همان يادداشتها به نوشتن اين مطالب به زبان فارسى مىپردازم و در اينها هم سخن از نقل و ترجمهء آثار پيش از اسلام ايران است ، ضرورت داشت كه در توجيه عدول خود از اين رسم جارى توضيحى بيفزايم - چه در اين مدتى كه ميان نشر آن نوشته‌ها و اين كتاب فاصله شده آن ترديد نه تنها از ميان نرفته بلكه هم راسخ‌تر شده و هم دامنهء آن وسعت بيشترى يافته و مسائل ديگرى را هم در اين زمينه دربرگرفته و به همين سبب در اين نوشته‌ها هم هرچند به زبان فارسى است همچون گذشته زبان فارسى را به‌جاى پهلوى به كار خواهم برد ، و هرچند اين امر خلاف رسم

--> ( 1 ) . با عنوان : « المترجمون و النقله عن الفارسيه فى القرون الاسلاميه الاولى » كه در مجله « الدراسات الادبيه » از انتشارات همان كرسى انتشار يافته .