محمد مهدى ملايرى

341

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

مجموعه‌اى از سخنان كوتاه پندآميز به نام « پندنامه بزرجمهر حكيم » در زبان فارسى وجود داشته و چون اين مجموعه غير از آن چيزى بوده كه مورد استفادهء فردوسى قرار گرفته و با آنچه در متن پهلوى و عربى به نام « اندرز بزرگمهر » و « آداب بزرجمهر » معروف بوده نيز فرق داشته است . ازاين‌رو يا بايد احتمال داد كه آن مجموعه يا لااقل آن قطعه‌اى كه از آن در خردنامه نقل شده قسمتى از پندنامه بوده و آنچه در متنهاى پهلوى و عربى و شاهنامه آمده قسمت ديگرى از آن است و هيچ‌يك از اين دو متن كامل پندنامه نيستند ، و يا اينكه بگوئيم پندنامه يا اندرزنامه بزرجمهر عنوان خاصى براى كتاب مشخصى نبوده و مجموعه‌هاى مختلفى هم كه از سخنان پراكندهء منسوب به بزرجمهر جمع‌آورى مىشده با عنوان پندنامه بزرجمهر معروف مىشده است ؛ زيرا چنان كه خواهيم ديد از بزرجمهر غير از اين پندنامه سخنان حكمت‌آميز ديگرى هم در زبان عربى و فارسى وجود داشته است . در همين خردنامه قطعهء ديگرى باز از سخنان بزرجمهر نقل شده كه هرچند عنوان آن « گفتار اندر سؤالهاى نوشروان عادل از بزرجمهر حكيم » « 1 » است و با عنوان پندنامه در شاهنامه فردوسى شباهتى دارد ، ولى برداشت مطالب و ترتيب آنها در اين قطعه با آنچه در شاهنامه يا متن پهلوى و عربى هست فرق دارد ؛ بنابراين نمىتوان آن را نسخهء ديگرى از اين پندنامه به‌شمار آورد . اين قطعه چنين آغاز مىشود : « نوشروان عادل ، بزرجمهر حكيم را گفت يا حكيم بايد ما را خبر دهى و آگاه كنى از مسأله‌هايى كه ما را مشكل افتادست و جواب‌دهى به نيكوترين وجهى تا ما را معلوم گردد و شك از دل ما برخيزد . بزرجمهر گفت : ايها الملك بپرس از آنچ ترا مشكل است ، اميدوارم كه از خداى تعالى توفيق يابم به جواب دادن كه او تواناست بر همه چيزها و نيرو ده است مر خلق را . » « 2 »

--> ( 1 ) . خردنامه ، ص 18 . ( 2 ) . مقايسه شود با مقدمه پندنامه در شاهنامه .