محمد مهدى ملايرى
340
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
از شاهنامه و ترجمهء فارسى آن صورت گرفته باشد ؛ زيرا چنان مطالبى نه در متن پهلوى و نه در ترجمهء عربى آنكه در هر حال قديمتر از ترجمهء فارسى آن است ديده نمىشود . در زبان فارسى غير از شاهنامه فردوسى ، در « كتاب خردنامه » هم قطعهاى به نام « پندنامه بزرجمهر حكيم » نقل شده « 1 » كه با هيچ يك از نسخههاى اين پندنامه در شاهنامه و در متن پهلوى و عربى آن منطبق نيست . « خردنامه » چنان كه گفتيم از مجموعههاى قديم پند و حكمت ايران است كه زمان تأليف آن از زمان تأليف كتاب مسكويه زياد دور نيست ، و چنان كه سابقا هم احتمال داديم و اينجا هم با تأكيد بيشترى آن احتمال را تكرار مىكنيم اين مجموعه فارسى كه به نام « خردنامه » خوانده شده با مجموعه عربى مسكويه كه به نام « جاويدان خرد » معروف گرديده از يكديگر جدا هستند و از هيچيك از اين دو مجموعه دليل قاطعى بدست نمىآيد كه مؤلف آن از مجموعهء ديگر استفاده كرده يا از آن مطلع بوده است ، بنابراين آن دو را مىتوان به عنوان دو مأخذ مستقل مورد استفاده قرار داد و اين امر از نظر موضوع مورد بحث ما داراى اهميت و شايسته دقت است . در خردنامه در زير عنوان « صفت پندنامه بزرجمهر حكيم » و پيش از نقل مطالب پندنامه ، مقدمهاى آمده است كه با آنچه در داستان پندنامه بزرجمهر شاهنامه فردوسى و در مقدمه متن پهلوى آمده فرق دارد . اين مقدمه در كتاب خردنامه بدين مضمون است : « چنين آوردهاند به اخبار درست و حكايات ، كه آن روزى كه نوشروان عادل بزرجمهر حكيم را بازداشتن فرمود ، بزرجمهر حكيم پندنامهاى ساخت و از آنچ او را تجارب و حسب حال بود اندر روزگار ، اندرين پندنامه پديد كرد ، چون نوشروان او را هلاك فرمود كردن ، اين پندنامه را بيافتند ، دانايان و بخردان اين را بخواندند و به كار بستند ، تا بدين روزگار به ما رسيد و بر كار ما راست آمد . » از آنچه در خردنامه آمده چنين برمىآيد كه در زمان تأليف اين كتاب
--> ( 1 ) . خردنامه ، چاپ تهران ، ص 31 .