محمد مهدى ملايرى

334

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

است يعنى نوع افكار و انديشه‌هايى كه در آنها بيان شده و طرز بيان اين افكار و انديشه‌ها و قالبهايى كه براى اين كار انتخاب شده و جنبه‌هاى تربيتى و اخلاقى آنها و ضوابط و معيارهايى كه در آنها براى سعادت فرد و سلامت اجتماع به دست داده شده . اينها همه مطالبى است كه مىبايستى دربارهء اين آثار دانسته شود و چون اين اطلاعات جز از طريق مطالعه و تحقيق مستقيم در خود اين آثار و نوشته‌ها به دست نمىآيد به همين جهت لازم آمد كه در اين بخش نمونه‌هاى بارزى از اين آثار به صورتى كه تا حد امكان خصوصيات اصل را حفظ و منعكس سازد به فارسى ترجمه شود و تكمله‌اى براى اين بحث گردد . آشنايى با اين آثار از دو جهت ضرورت دارد يكى از لحاظ درك ارزشهاى روحى و اجتماعى خود آنها ، و ديگر از نظر مطالعه و تحقيق در سير آن ارزشها و تحول آنها در جامعه اسلامى اگر تحولى در آنها روى داده باشد . آثارى كه به عنوان نمونه براى ترجمه به فارسى و درج در اين كتاب برگزيدم چهار قطعه منسوب به چهار تن از افرادى است كه در ادبيات ساسانى و ايرانى به دانش و حكمت معروف بوده‌اند . اين چهار تن يكى هوشنگ و ديگرى بهمن از پادشاهان داستانى ايرانند و ديگر آذرباد موبدان موبد دوران ساسانى و بزرگمهر داناى معروف آن روزگار است . در اينجا شايد لازم باشد كه يك بار ديگر آنچه بيشتر مورد بحث و بررسى است اصل آن آثار و محتواى آنها و صحت انتساب آنها است به آن دوره ، نه صحت انتساب آنها به اشخاص يا نامهايى كه بدانها منسوب شده‌اند ، اگرچه آن نامها مانند انوشروان و بزرگمهر از اشخاص تاريخى باشند . در تاريخ ايران چند چهره يا چند نام از نامهاى تاريخى يا داستانى به عنوان حكيم و دانا شهرت يافته‌اند و اين شهرت جاذبه‌اى نيرومند بوده است كه مضامين حكمت‌آميز و دستورالعملهايى را كه نتيجهء تجارب انسانهاى انديشمند و يا پيران مجرب و آزموده در طى قرنها و قرنها بوده است به آنها جذب نموده و به همين جهت است كه همه مضامين حكمت‌آميز ايران به يكى از اين چهره‌ها منسوب گشته و از انديشمندان ديگر خبرى نيست . بنابراين بحث در