محمد مهدى ملايرى
323
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
بيشتر جنبهء دينى به خود مىگرفت و كمكم به زندقه و الحاد كشانده مىشد . بنابراين كلمهء زندقه را هم بىآنكه از تحقيق در اصل و منشأ آن غفلت شود بايد در زمرهء كلمات و اتهاماتى قرار داد كه در هر دوره و عصرى براى معرفى كسانى به كار رفته كه سر از چنبر سنتهاى مألوف عصر بيرون كشيده به صورتى ديگر انديشيديده يا در زندگى روشى ديگر برگزيدهاند . على بن عبيدة الريحانى و غالب كسانى كه در اين عصر به زندقه متهم شدهاند از اين قبيلاند . اينها كسانى هستند كه از منابع ديگرى هم غير از منابع عربى كسب معلومات كرده و با روشهاى فكرى ديگرى غير از روشهاى مألوف عربى آشنا بودهاند ، و اينها معمولا يا ايرانيانى بودهاند كه نوشتههاى ادبى يا تاريخى و علمى ايران را به زبان عربى ترجمه مىكرده و در برابر اعراب مىنهادهاند يا كسانى بودهاند كه از همين منابع بهرهمند مىگشتهاند . ابن مقفع به زندقه و الحاد متهم شد و به همين اتهام هم كشته شد . ما امروز در نوشتههاى ابن مقفع كه هنوز هم در فرهنگ عرب در صدر كتب اخلاقى و تربيتى قرار دارند و در مدارس تدريس مىشوند اثرى از زندقه و الحاد نمىيابيم ولى در قرن دوم به آسانى مىتوانستند او را به تهمت الحاد و زندقه متهم سازند زيرا آنچه او مىگفت و مىنوشت براى آنها مأنوس نبود . معارف ادبى در آن زمان در جامعه عربى از حد نقل اشعار جاهلى و حكايت و روايات و مطالبى در زمينه عقايد و افسانههاى عرب تجاوز نمىكرد ولى مؤلفات ابن مقفع از قماشى ديگر بود و اين گونه مضامين را در آنها راهى نبود . آنچه ابن مقفع مىنوشت از آثار ذوق و انديشه و قريحه مردمى ديگر سرچشمه مىگرفت كه با سنتهاى عربى چندان نزديك نبود . بشّار بن برد از شعراى همين قرن هم سرانجامى شبيه به او يافت . بشار را هم از پيشگامان شعر عربى شمردهاند كه شعر عربى را با انديشههاى تازه و مضامين نو آراسته است ؛ ظاهرا انديشههاى او در رفتار و گفتارش نيز منعكس بوده كه وقتى امين خليفه عباسى خواست او را به سبب كينهاى كه از او به دل گرفته بود به قتل رساند نزديكترين بهانه را براى قتل او تهمت زندقه يافت و او را به دست « صاحب الزنادقه » سپرد .