محمد مهدى ملايرى

320

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

بزرجمهر در ادبيات ساسانى شهرت داشته است . دربارهء كتاب دوم يعنى « كتاب كيلهراسف الملك » بايد به اين نكته توجه شود كه هرچند از نام اين كتاب كه منسوب به يكى از شاهان داستانى ايران يعنى كيلهراسف است ممكن است چنين استنباط شود كه اين هم يكى از كتابهاى داستانى تاريخى بوده ، ولى از آنجا كه تأليفات على بن عبيده چنان كه خواهيم ديد بيشتر در ادب و حكمت بوده ازاين‌رو اين كتاب را هم بايد از نوع همان مجموعه‌هاى اخلاقى شمرد كه در ادبيات ساسانى منسوب به پادشاهان داستانى يا تاريخى نظير هوشنگ و بهمن و جمشيد و انوشروان وجود داشته ، با اين تفاوت كه اين كتاب شامل سخنان و حكمتهايى بوده كه از زبان كيلهراسف نقل مىشده . نام كتاب سوم در همهء چاپهاى الفهرست كم‌وبيش دچار تحريف شده . در نسخهء فلوگل اين نام به صورت روسا مدل بدون هيچ نقطه‌اى نوشته بوده و فلوگل هم آن را به همين صورت چاپ كرده ولى در نسخهء آقاى تجدد اين نام با نقطه و به صورت روشنايدل ذكر شده و به همين صورت هم چاپ شده است . اين كلمه را به قرينهء نامى كه در كتابهاى پهلوى وجود داشته تحريفى از روشنانبيك روشنايىنامه دانسته و آن را ترجمه‌اى از كتابى به همين نام شمرده‌اند . روشنايىنامه در ادبيات پهلوى از نوع نوشته‌هايى بوده كه مطالب اخلاقى در آنها از نظر روحانى و مذهبى مورد بحث قرار مىگرفته ، و از آنجا كه على بن عبيدة الريحانى علاقهء وافرى به ادبيات اخلاقى و آموزشى و حكمت ايرانيان داشته بعيد نيست كه يكى از تأليفات خود را كه آن هم در همين زمينه‌ها بوده به نام روشنايىنامه خوانده باشد ، يا كتابى به اين نام ترجمه كرده باشد . بنابراين كتاب روشنايىنامه على بن عبيده را بايد حلقه انتقال از ادبيات مذهبى پارسى در مسائل آموزشى به ادبيات اخلاقى اسلامى شمرد ، چنان كه روشنايىنامهء ناصر خسرو را هم حلقهء انتقال از اين نوع ادبيات اخلاقى به ادبيات فارسى شمرده‌اند « 1 » .

--> ( 1 ) . رجوع شود به الفهرست چاپ فلوگل ، ص 119 و چاپ تجدد ، ص 133 ، و اينوسترانزف -