محمد مهدى ملايرى

272

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

تمام امور تربيتى و اخلاقى و مانند اينها را شامل مىشود ؛ و قسمت دوم را حكمت نظرى مىخوانند كه تمام ادراكات تصورى و تصديقى متعلق به امورى را كه در اختيار ما نيستند شامل مىشود . و حكمت عملى را هم بر سه قسمت كرده‌اند زيرا يا علم به مصالح فردى شخص است كه آن را تهذيب الاخلاق و علم اخلاق خوانند ، و تهذيب سرشت و طبيعت انسانى است كه فضائل و رذائل و كيفيت كسب اول و اجتناب از دوم را بياموزد ؛ و يا علم به مصالح جماعتى است كه در يك منزل با پدر و مادر و فرزند و مالك و نسب ، كه اين را علم تدبير منزل خوانده‌اند كه گاهى آن را الحكمة المنزليه هم خوانده‌اند ، و فايدهء آن اين است كه آن نحوه همكاريهاى نيك كه بايد در يك منزل و خانواده وجود داشته باشد و روابطى كه بايد بين زن و شوهر و فرزندان و خدمتكار يا بندگان وجود داشته باشد بوجه صحيح دانسته شود كه خانه و خانواده در سلامت و سعادت زندگى كنند ؛ و يا علم به مصالح جماعتى است كه در يك شهر يا كشور مشترك هستند كه آن را سياست مدنى يا سياست يا حكمت سياسى و حكمت مدنى و سياست كشوردارى خوانند . و حكمت نظرى را هم به سه قسمت كرده‌اند يكى آنچه دربارهء آفريدگار بحث مىكند كه آن را حكمت الهى خوانند و علم كلى و علم مابعد الطبيعة نيز خوانند و قسم دوم را علوم رياضى دانند و سوم را طبيعى گويند . ( كه الهيات و رياضيات و طبيعيات باشد ) . حكمت را از علوم حقيقى شمرده‌اند و علوم حقيقى علومى است كه با تغيير اديان و ملتها تغيير نمىيابد و آنها كه تغيير مىيابد مثل علم فقه باشد . بعدها كه فلسفهء يونانى در اسلام راه يافت بعضى از علما آن را هم حكمت ناميدند و كم‌كم مفهوم اين دو لفظ كه در آغاز براى دو رشتهء متمايز و جدا از هم به كار مىرفتند در اصطلاح علما و فلاسفهء اسلامى به هم آميخت و همين آميختگى باعث شد كه به تدريج مفهوم حكمت و قلمرو آن گسترش يابد و علاوه بر مفاهيم سابق خود تقريبا تمام رشته‌هاى علوم عقلى و فلسفه را هم