محمد مهدى ملايرى

273

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

شامل گردد ؛ و در نتيجهء همين آميختگى و گسترش به‌منظور تجديد اقسام مختلفى كه مشمول اين اصطلاح مىگرديد متأخران حكمت را به اقسام مختلفى تقسيم كردند كه معروفترين آنها اين است كه حكمت در تقسيم اول به دو قسمت حكمت عملى و حكمت نظرى تقسيم مىشود و هريك از اين دو قسم نيز به نوبهء خود به سه رشتهء متمايز تقسيم مىگردند . حكمت عملى را هم به سه قسمت منقسم ساختند قسمت اول شامل علوم تربيتى و اخلاقى ، قسمت دوم شامل تدبير منزل و سلوك خانواده يا به اصطلاح الحكمة المنزليه و قسمت سوم شامل سياست كشوردارى كه آن را الحكمة المدنيه يا الحكمة السياسيه خواندند و حكمت نظرى را هم به سه قسمت الهيات و رياضيات و طبيعيات دانستند . البته آنچه دربارهء تحول معنى حكمت در نزد علما و فلاسفهء اسلامى ذكر شد ، در موضوع اين كتاب وارد نيست ؛ زيرا منظور از حكمت در اين كتاب همان معناى قديم اين كلمه در قرنهاى نخستين اسلامى و قبل از آشنائى مسلمانان با فلسفهء يونان و تعاريف آن است يعنى همان معنائى كه با فلسفه فرق دارد و شايد بتوان آن را فرقى اساسى و اصولى شمرد كه البته در اينجا مجال ذكر آن نيست و اگر بخواهيم آن را در چند كلمه خلاصه كنيم بايد بگويم كه فلسفهء يونان بر اساس استدلال و تحقيق صرف دربارهء حقيقت اشياء خارج از حدود عقائد دينى و مذهبى بنا شده ولى حكمت با توجه به اين عقائد و در محدودهء آن است و ديگر آنكه فلسفهء يونان بيشتر مبتنى بر اصول كلى نظرى است ولى حكمت مبتنى بر جزئيات عملى ، و اگر بخواهيم در اين مورد قدرى دقيق‌تر صحبت كنيم بايد بگوئيم كه بين فلسفه و حكمت به معناى قديم آن به همان اندازه فرق است كه بين طرز فكر غرب و شرق ؛ زيرا كه فلسفه به معناى متعارف آن زاييدهء يونان و نمونه‌اى از طرز تفكر غرب است ولى حكمت زاييدهء شرق و نمايندهء انديشه و خلق و خوى مردم اين ديار است . و به همين جهت است كه محققان فلسفه را به معناى خاص آن از خصوصيات تمدن يونان و مغرب زمين شمرده‌اند و « حكمت » را هم به معناى قديم آن از خصوصيات فرهنگ ايران و شرق . و حتى