محمد مهدى ملايرى

259

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

بس عظيم بوده و مردم آن روزگار بدانها سخت دلبسته و پايبند بوده‌اند ، تا جايى كه اين‌گونه ادب و حكم را از خصائص فرهنگ مشرق‌زمين شمرده‌اند و آنچه را هم از اين‌گونه سخنان در كتب ادب و تاريخ اسلامى به تنى چند از فيلسوفان يونانى مانند سقراط و افلاطون و ديوجانس و بطلميوس و فيثاغورس و ارسطو نسبت داده شده آنها را هم زائيده روح شرقى و متأثر از همين آداب دانسته‌اند نه تراوشى از فكر يونانى « 1 » و گويند از آن جهت آن‌گونه سخنان را كه نمودارى از حكمت و ادب شرق است به آن فيلسوفان نسبت داده‌اند كه انديشه مردم شرق حكمت و دانائى را جز در قالب همين‌گونه سخنان كوتاه حكمت‌آميز فرا نمىگرفته است . « 2 » بحث در اينكه چرا اين‌گونه سخنان كوتاه حكمت‌آميز كه ما آن را ادبيات اخلاقى خوانديم تا اين حد در شرق چه پيش از اسلام و چه پس از آن رواج و گسترش يافته تا جايى كه آن را يكى از وجوه امتياز فرهنگ شرق دانسته‌اند ، با اينكه بحثى است بسيار سودمند و آموزنده ولى جاى آن در اين‌جا نيست ؛ چنان بحثى با بررسيهاى ديگرى دربارهء نظام اجتماعى و نوع حكمت و بسيارى مسائل ديگر بايد توأم شود كه خود موضوعى جداگانه است . آنچه ما در اينجا در پى آن هستيم بررسى در سير تاريخى اين رشته از ادبيات است از دورهء ساسانى به دورهء اسلامى و كيفيت تحول آن . اندرزنامه‌ها در ضمن نوشته‌هايى كه در متون پهلوى از روزگاران پيشين برجاى مانده چند نوشته و رساله از نوع همين سخنان كوتاه حكمت‌آميز و به نام اندرزنامه يا پندنامه موجود است كه هرچند تاريخ تدوين آنها را به‌صورت كنونى از قرنهاى نخستين اسلامى مىدانند ولى مىتوان آنها را نمونه‌هايى از آنچه در ادبيات ساسانى از اين

--> ( 1 ) . عبد الرحمن بدوى ، مقدمه الحكمة الخالدة ، ص 14 . ( 2 ) . عبد الرحمن بدوى ، مقدمه الحكمة الخالدة ، ص 7 .