محمد مهدى ملايرى

249

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

است كه آموختن علم بر آنان گران آيد و از طلب آن سرباز زنند . بدون آموختن چگونه كسى دانا تواند شد . و چون همه آنچه را كه اين دو ملت از حكمت تدبير و سياست داشتند به آخر رساندم ، از مجموعهء مكارم گذشتگان خودم با آنچه كه من براى خود ايجاد كرده و خويشتن را به پيروى از آن ملزم ساخته بودم و با آنچه كه از سيرت پادشاهان ديگر كه از ما نبودند گرفته بودم ، به چيزى دست يافتم كه با آن به پيروزى و نيك‌فرجامى رسيدم . ديگر ملتها را ( به جز روميان و هنديان ) رد كردم ( يعنى از آنها چيزى نگرفتم ) زيرا در نزد آنها راى و خرد و انديشه‌اى نديدم ، و آنها را قرين گمراهى و حسد و دشمنى و آز و زفتى و بىتدبيرى و نادانى و پيمان‌شكنى و قدرناشناسى يافتم . و اينها هم صفاتى است كه نه با آن دولتى روى صلاح بيند و نه نعمتى كمال يابد . قطعهء اول از كتاب انوشروان در اينجا پايان يافته و در پايان آن مؤلف تجارب الامم چنين نوشته است : « با اين سرگذشت در آخر اين كتابى كه انوشروان در شرح حال و كارهاى خويش نوشته چنين خواندم كه انوشروان چون از كار كشور فراغت يافت و آن را از فساد بپيراست ، اسواران و سران سپاه و بزرگان و مرزبانان و هيربدان و موبدان را گردآورد و برگزيدگان مردم را نيز بخواند ، آنگاه در آن جمع بدينگونه سخن راند : خطابهء انوشروان « اى مردم ، به من هوش داريد و گوش فرا دهيد و خود را پندپذير سازيد . من از هنگامى كه بر شما فرمانروائى يافتم پيوسته شمشير به گردن آويخته خود را هدف شمشيرها و نيزه‌ها ساخته‌ام . تمام اينها به خاطر دفاع از شما و استوار ساختن بنياد هستى شما و آبادانى كشور شما بوده است . گاهى در دورترين