محمد مهدى ملايرى
245
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
خواسته و از من طلب بازگشت و گذشت كرده بود . خاقان در نامهء خود نوشته بود : آنكه او را به دشمنى و تاخت و تاز در كشور من وادار كرده بوده كسى است كه او را با وى نظرى نيست ، و مرا به خداوند سوگند داده بود كه از او درگذرم ، و به هر چه باعث اطمينان من گردد مرا از جانب خود مطمئن ساخته بود . نوشته بود كه قيصر رسولى نزد او فرستاده است ، و به گمان خود از من در پذيرفتن رسول قيصر اذن خواسته بود . و همچنين نوشته بود كه او فرستادهء هيچكس را جز به فرمان من پذيره نخواهد شد ، و هرگز از فرمان من سرپيچى نخواهد كرد ، و نمىخواهد از هيچكس مالى قبول كند يا با هيچكس طرح دوستى افكند جز آنچه من بدان رضايت داده باشم . كارآگاهى هم كه من در ميان تركان داشتم دربارهء پشيمانى خاقان و ياران او از دشمنى با من گزارشى به من فرستاده بود . به خاقان پاسخ نوشتم : به راستى كه براى من يكسان است كه تو از طينت و خوى خودت به ما غدر و خيانت ورزيدى يا در اين كار فرمان ديگرى را به كار بستى . گناهى كه در اين مورد به فرمان ديگرى مرتكب شدهاى با آنچه به رأى و قصد خودت مرتكب مىشدى يكى است ، و تو بدين سبب درخور سختترين عقوبتها گشتى . گمان نمىبرم كه من هيچگاه تكليفى نسبت به شما داشتهام جز آنكه آن را به انجام رسانيدهام ، و يا اينكه وثيقه و ضمانت اطمينانبخشى از جانب شما اظهار شده بود و من بدان اعتماد كردهام مگر اينكه شما آن را شكسته و به پيمان خود خيانت كردهايد ، و امروز من چگونه توانم به قول تو اعتماد كنم و مطمئن گردم درحالىكه از تكرار همان غدر و پيمانشكنى و سوگند دروغ تو در آينده ايمن نيستم . نوشتى كه فرستادگان قيصر نزد تو هستند ، بر اين مطلب نيز وقوت يافتيم كه در پذيرش آنها از ما اجازه خواسته بودى ، من تو را از دوستى هيچكس باز نمىدارم . » نمىخواستم خاقان چنين انديشد كه من از دوستى آنان بيمى در دل دارم ، مىخواستم بداند كه از آنچه بين آنها مىگذرد مرا باكى نيست . « آنگاه كسانى را براى تعمير شهرها و دژهاى خراسان و گردآوردن