محمد مهدى ملايرى
246
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
ذخيره و هرچه مورد نياز لشگر است فرستادم ، و فرمودم كه پيوسته بيدار و آماده باشند ، و زنهار در اين كار غفلت و سهلانگارى روا ندارند ، بدانسان كه در بار اول كه در حال صلح و آرامش بودند روا داشتند . و گفت : « و پيوسته خداى متعال را براى نعمتى كه از آغاز آفرينش به من ارزانى داشته است سپاس مىگذارم ، زيرا شكر و نعمت همچون دو تايچه از يك بار و دو كفه از يك ترازو مىباشند كه هركدام به سنگينى گرايد بايد بر كفهء ديگر افزود تا تعادل همچنان برجاى ماند . پس هرگاه نعمت خداوند افزون و شكر آن اندك باشد آنبار بريده شود و پشت باربر از آن تباه گردد . ولى هرگاه هر دو جانب همسنگ باشند باربر نيز پايدار ماند . كسى را كه نعمت بسيار است شكر او نيز بايد بسيار باشد كه شكر بسيار نعمت بسيار آرد . » « و چون دريافتم كه شكر گاهى به كردار است انديشيدم تا ستودهترين كارها نزد خداوند چيست ، ديدم همان چيزى است كه با آن آسمانها و زمين را برپا داشته و كوهها را استوار كرده و چشمهها را روان ساخته و آفريدگان را آفريده ، و آن حق و عدالت است . من نيز آن را شيوهء خود ساختم ، و ديدم كه ميوهء حق و عدالت آبادى شهرهاست كه در آن روزى مردمان و چهارپايان و پرندگان و همهء باشندگان روى زمين است و چون در اين كار نيك نظر كردم ديدم كه سپاهيان مزدور آبادگران و آبادگران مزدور سپاهيانند . اما سپاهيان از آنرو مزدور آبادگرانند كه ايشان مزد خود را از خراجگزاران و شهرنشينان گيرند تا از آنان دفاع كنند ، و با تلاش خود پشت آنها را قوى دارند . پس بر آبادگران فرض است تا مزد آنها را به ايشان برسانند ، زيرا آبادانى مرز و بوم آنان با اينان كامل گردد و اگر در اين كار كندى روا دارند موجب ناتوانى اينان و توانائى دشمنانشان گشتهاند ، بدين سبب ديدم حق خراجگزاران نيست كه از ثمرهء كار و آبادى خود بيش از آنچه كفاف زندگى و آبادى مرز و بومشان را دهد بهره يابند . و نيز روا ندانستم كه آنها را نيازمند سازم و آنچه در دست آنهاست براى خزانه و سپاهيان بگيرم ، زيرا اگر چنين مىكردم هم به سپاهيان و هم به