محمد مهدى ملايرى
21
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
و به سرزمينهاى ديگر و به ميان ملتهائى به جز قوم عرب راه يابد زبان عربى هم زبانى بود محدود به همان سرزمين و همان قوم ، قومى كه زبانشان عربى بود و به قول ابن خلدون ملكهء عربيت داشتند يعنى اين زبان را از دامان مادر ياد مىگرفتند نه از راه تعليم و تعلّم ولى با گسترش اسلام در ايران مردم ديگرى هم به اين زبان روى آوردند كه نه عرب بودند و نه عربىزبان بلكه فارسىزبانانى بودند كه مىبايستى زبان عربى را به تعلّم بياموزند و به قول ابن خلدون صناعت عربيّت كسب كنند . « 1 » اين تحول كه به بركت اسلام و گرايش اسلامى ايرانيان در زبان عربى روى داد از آن رو بزرگ بود كه هم فصلى نو در تاريخ زبان و ادبيات عربى گشود و آن را از يك زبان قبيلهاى محلى به يك زبان جهانى اسلامى بدل ساخت و هم افقهاى تازهاى بر روى استعدادهاى نهفتهء ايرانيان باز كرد و سلسله جنبان تلاش و كوشش بىمانندى گرديد كه علماى اين سرزمين به قصد فرا گرفتن اين زبان از روى اصول و مبانى آن و وقوف بر دقايق لغوى و دستورى و بيانى آن به عمل آوردند . تلاش و كوششى كه پيش از آن تاريخ و در خارج از اين سرزمين به عمل نيامده بود زيرا عربىزبانان كه ملكهء عربيت داشتند نه نيازى به دانستن قواعد زبان احساس مىكردند و نه پيش از اسلام در چنان سطحى از دانش و آگاهى بودند كه به چنين مسائلى توجه داشته باشند . ولى ايرانيان كه مىبايستى اين زبان را از راه تعلّم بياموزند ناچار بودند كه هم قواعد صرف و نحو آن را بشناسند و هم راههاى اشتقاق آن را بدانند و از اين راه هم بر لغات و كلمات آن وقوف يابند و هم براى درك صحيح مفاهيم اسلامى با دقايق لغوى و بيانى اين زبان آشنا شوند ، چيزهايى كه تا اين زمان در اين زبان صورت نگرفته بود و مىبايستى ايرانيان خود به اين كارها بپردازند و
--> ( 1 ) . تفصيل اين مبحث را در مقدمهء ابن خلدون ، ص 560 متن عربى آن و در ص 1157 جلد دوم ترجمهء فارسى آن از مرحوم پروين گنابادى خواهيد يافت .