محمد مهدى ملايرى

206

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

چنان‌كه از اسم آن و از نمونه‌هائى كه از اين قبيل كتب در مصادر عربى و اسلامى ديده مىشود « 1 » برمىآيد كتابى بوده است دربارهء امورى كه پادشاهان ساسانى بدان فال بد يا نيك مىزده‌اند . و از اين‌كه ابن نديم آن را جزء كتابهاى تاريخى و داستانهاى صحيح ذكر كرده معلوم مىشود كه مشتمل بر حكايات و داستانهايى هم در اين زمينه از پادشاهان ايران بوده ، و چنان‌كه مىدانيم توسل به اين‌گونه پيش‌گوئيها و وسائلى كه براى آن داشته‌اند از قبيل ستاره‌شناسى و طالع‌بينى و خواب‌گزارى و مانند اينها در دورهء ساسانى و به‌خصوص در نزد شاهان اين سلسله اهميت و اعتبار فراوان داشته و بدون شك حكايات و داستانهاى متعددى هم در اين‌باره از ايشان روايت مىشده و همين حكايات و داستانها بوده كه شايد به ضميمهء اطلاعات ديگرى در همين زمينه موضوع اين كتاب بوده ، و در هر حال موضوع آن با موضوع دو كتابى كه ذكر شد يكى نبوده تا بتوان آنها را به يكديگر مربوط ساخت . آنچه هم كه مرحوم احمد زكى پاشا در مقدمهء كتاب « التاج فى اخلاق الملوك » نوشته دائر بر اينكه شايد جاحظ در تأليف آن كتاب بر كتاب تاج كه به نام كسرى انوشروان تأليف شده و ابن مقفع آن را به عربى ترجمه كرده اعتماد كرده باشد ناشى از همين بىتوجهى به اختلاف موضوع اين دو كتاب و تعدد تاجنامه‌ها است . ظاهرا آقاى گابريلى به اختلاف موضوع دو كتابى كه ابن النديم در دو مورد ذكر كرده پى برده ولى چون به تعدد تاجنامه‌ها توجه نداشته است براى رفع اين اختلاف متوسل به اين فرض شده كه عبارت « فى سيرة انوشروان » در نام تاجنامه‌اى كه ابن مقفع ترجمه كرده است الحاقى و هر دو نامى كه در فهرست ابن النديم آمده نام يك كتاب باشد ، در صورتى كه اين نظر هم به شرحى كه در اين گفتار خواهيم ديد به كلّى بىاساس است ؛ و در هر حال در هيچ يك از اين

--> ( 1 ) . نگاه كنيد به قطعاتى كه در آيين‌نامه در اين زمينه وارد شده و در شماره 2 و 3 سال اول اين مجله ص 31 - 35 تعريف و نقل شده ، و همچنين به آنچه ثعالبى نقل كرده ( ص 343 و 346 از ترجمه فارسى آن از محمود هدايت به نام شاهنامهء ثعالبى ) .