محمد مهدى ملايرى
16
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
اين را مىرساند كه آنچه در آن جنگ روى داده درست منطبق با همان روش كلى ايرانيان در جنگهاى دفاعى بوده و همان روش است كه رستم سپهسالار ايران هم در دوران يزدگرد در هنگام حمله اعراب به ايران براى مقابلهء با آنان به يزدگرد پيشنهاد كرد و او نشنيد و عاقبتش شنيدى « 1 » . و چون اين سفرنامه پرتوى نه تنها بر اين جنگها بلكه بر جنبههاى ديگرى از تاريخ ايران در قرن چهارم ميلادى مىافكند كه هنوز به درستى شناخته نشده است . ازاينرو مطالبى از آنكه به اين امور ارتباط ، مىيابد ، در اينجا نقل مىشود : از سفرنامهء اميانوس مارسلينوس « ژوليان امپراطور روم با سپاهى بزرگ با كمك وسايل دريافتى و نيروى دريايى و هرآنچه براى يك جنگ سخت ضرورى بود با طلوع صبح در مسير فرات داخل سورستان شد و براى اينكه رعب و وحشت در دل دشمن بيفكند به سپاهيانش دستور داد كه در سرزمين دشمن پراكنده شوند و هر جا به افراد دشمن برخوردند بر آنها بتازند . و باوجود پيچوخمهاى فراوان رود به قايقها اجازه نداد كه جز در كنار نيروى زمينى حركت كنند و پس از دو روز در كنارهء فرات بالا به محلى به نام دورا رسيدند و پس از چهار روز كه به آرامى سپرى شد به دژ عانات Anatha كه آنجا هم مانند بيشر دژهاى اين سرزمين فرات آن را احاطه كرده بود حمله بردند و آنجا را به آتش كشيدند و اسيران آنجا را به دوردستها فرستادند ، و پس از اين به دژ ثالوثا Thalutha رسيدند كه در چهارده كيلومترى جنوب شرقى عانات بوده و آن هم در وسط رود و دژى بسيار استوار بود . از پادگان آنجا خواستيم تسليم شوند ولى آنها پايدارى كردند و ما هم چون راهى براى گشودن آن نيافتيم آنجا را رها كرديم . به دژ ديگرى رسيديم كه آن را هم فرات همچون خط دفاعى در ميان گرفته بود و روز بعد به دژى رسيديم كه متروك بود . سپاهيان روم آنجا را هم آتش زدند به پيش رانديم و به جايى
--> ( 1 ) . شرح اين داستان را در جلد اول همين كتاب ص 404 به بعد خواهيد يافت .