محمد مهدى ملايرى

17

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

رسيديم كه در آنجا از رود فرات گذشتيم و پس از هفت ميل به شهر دياسيرا " Diacira " رسيديم ( اين‌جا را مترجم موضع شهر هيت مىداند ) كه از سكنه خالى بود ولى پر از غلات و نمك خوب بود و در آنجا معبدى ديديم كه بر سرزمينى مرتفع بنا شده بود . آن شهر را آتش زديم و چند زن را هم كه آنجا يافتيم كشتيم . و چون از چشمه قير گذشتيم به شهر اوزاگاردانا « 1 » رسيديم ، ولى مردم آن ، آنجا را رها كرده بودند . و پس از اين‌كه دو روز در اين شهر بوديم آنجا را آتش زديم و سپس به قريه ماسيبراكته رسيديم كه در آنجا بقاياى يك باروى قديمى ديده مىشد . اين جايى كه در اين نوشته Macepracta ناميده شده محلى بوده است كه در آنجا رود فرات به شاخه‌هاى متعدد تقسيم مىشده و يك شاخه از آن به نام نهر ملكا يا نهر الملك به سمت تيسفون مىرفته است . در صدر آن رود هم برج بلندى بود شبيه چراغ دريايى و در آنجا سپاه ما با كمال احتياط از پلى كه در آنجا ساخته‌شده بود گذشت . در اينجا دشمن به بخشى از سپاه ما حمله برد و رگبارى از تير و ژوبين به سوى آن پرتاب كرد ولى سپاهيان كمكى ما آنها را عقب راندند و پراكنده ساختند و پس از اين پيروزى به شهر فيروز شاپور رسيديم . فيروز شاپور شهرى است بزرگ و با مردم بسيار و از هرطرف آب آن را احاطه كرده و پس از آنكه امپراطور سواره از كنار باروهاى آن گذشت و آنجا را شناسايى كرد آنجا را در حصار گرفت و مىخواست كه مردم آنجا را ترك كنند ولى مردم قبول نكردند و سرانجام پس از دو روز محاصره و جنگ و مذاكره‌ى صلح كه فرمانده پادگان آنجا كه نامش مرسيدس بود شخصا براى مذاكره با امپراطور با طناب از دژ به زير آمد و پس از مذاكره با امپراطور به دژ برگشت تا پادگان آنجا را به قبول قرارى كه او با امپراطور گذاشته بود وادار سازد . و سرانجام صلحى بين آنها اتفاق افتاد و 2500 نفر از آنها تسليم شدند و بقيه با قايق و وسايل آبى آنجا را ترك كردند . در دژ آن شهر و در درون باروى آنجا كه در جايى مرتفع قرار داشت انبار بزرگى از جنگ‌افزار و خواربار بود كه فاتحان

--> ( 1 ) . لين « Lane » در كتاب خودش Ozagardena را با « هيت » منطبق مىداند .