محمد مهدى ملايرى
9
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
تاريخ مشترك آنان بوده ، همچنان كه براى سرزمين عراق هم كه امروز چهرهاى ديگر و حال و هوائى ديگر دارد همان دورانى كه با عنوان دل ايرانشهر مركز چنين كشور پهناورى بوده يكى از دورههاى آبادى و رونق و شكوفائى آن به شمار مىرفته . * * * نگاهى به عوامل وحدت ايرانشهريان مىتوان انگاشت كه از ميان عوامل مختلفى كه همهء آن مردم و سرزمينشان را به هم پيوسته و از مجموع آنها كشور واحدى ساختهاند مهمترين آنها عامل سياسى و نظامى بوده ، بدين معنى كه همهء اجزاء مختلف آن كشور پهناور بدانسبب به يكديگر وابسته و پيوسته بودهاند كه همه در زير لواى يك حكومت به سر مىبردهاند ، و اين وحدت سياسى مانع از هم گسيختگى آنها بوده است . اين را از آنرو مىتوان انديشيد كه همين عامل سياسى بارزترين عاملى است كه همواره به چشم مىخورد ، و معمولا در تاريخها هم بيشتر بدان توجه مىشود ، ولى واقعيات تاريخى دربارهء جامعه ايرانى چنين گمانى را بىچون و چرا تائيد نمىكند ، چون برخى از رويدادهاى تاريخى خلاف اين را مىرسانند . اگر وحدت سياسى و نظامى مهمترين عامل پيوستگى اين مردم و سرزمينشان مىبود مىبايستى پس از زوال آن وحدت با زوال دولت ساسانى و نابود شدن قدرت نظامى آن ، اين جوامع به هم پيوسته هم از خدا خواسته از يكديگر مىگسستند و هريك راه خود در پيش مىگرفتند و چنان كه معمول آن دوران بود در آن جامعهء جديد حل مىشدند و به خورد آن مىرفتند چنان كه ديگران رفتند ولى چنان نشد . پيوند ايرانشهريان آنچنان ژرف و استوار بود كه با آنكه اين سرزمين پهناور و مردم آن به تدريج و جدا از هم به اسلام درآمدند در جامعهء اسلامى هم همچون كشورى به هم پيوسته و مردمى يك زبان و يك فرهنگ نمودار شدند و با همهء عوامل نامساعدى كه بر آنها روى آورده بود باز