محمد مهدى ملايرى
51
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
چنان كه گذشت : بنا بر روايات پهلوى خنيرث نامى بوده كه در ايران باستان به همين اقليم مركزى يعنى ايرانشهر مىگفتهاند . اين كلمه در پهلوى Xvaniras و در اوستا به شكل Xvaniraoa آمده « 1 » . طبرى نيز در جائى كه از تقسيم فريدون زمين را ميان سه پسرش به نامهاى طوج و سلم و ايرج ، سخن رانده گويد وى وسط زمين و آبادترين آنجا يعنى اقليم بابل را كه خنارث مىخواندند با آنچه به آنجا از سند و هند و حجاز و ساير جاها افزود به ايرج داد و به اينسبب اقليم بابل ايرانشهر ناميده شد « 2 » ، از اين روايت پيوستگى بين دو واژهء ايرج و ايران و اينكه ايران نام شخص انگاشته شده نه نام جا به خوبى درك مىشود . در روايتى كه ابو حنيفه دينورى در همين زمينه نقل كرده اين مطلب نمايانتر بيان شده ، در آن روايت كه به جاى فريدون و سه پسرش طوح و سلم و ايرج ، نوح و سه پسرش سام و حام و يافث ذكر شده و در آن آمده كه پس از نوح سام جانشين او شده ، در آن همچنين آمده كه چون اين سام همان است كه ايرانيان ( - عجم ) او را ايران مىنامند ، سرزمينى را هم كه او براى خود برگزيد و در آن ساكن گرديد ايرانشهر ناميدند « 3 » ، ابو ريحان بيرونى « ايرانشهر » را نام جامع همه سرزمينهاى ايران از عراق و فارس و جبال و خراسان شمرده است « 4 » . دل ايرانشهر در نوشتهء ابن رسته و به همينسبب كه كشور ايران را ايرانشهر مىناميدهاند مركز سياسى و علمى آن را هم دل ايرانشهر خواندهاند . ابن رسته دربارهء جهات چهارگانهء ايران و تقسيمات آن در دوران ساسانى و
--> ( 1 ) . از نامههاى پهلوى نقل شده كه در آغاز هزاره هفتم در پى بارانى بزرگ زمين نمناك شد و به هفت پاره شد هرپارهاى را كشورى خوانند و پارهاى كه به اندازهء همهء شش پارهء ديگر بود در ميان و شش پارهء ديگر پيرامون آن قرار گرفت . پارهء ميانه را كشور خونيرث خوانند . . . ( مهرداد بهار به نقل از بندهش از ص 74 س 10 تا ص 76 س 5 ، نشريه بنياد فرهنگ ايران ، جلد اول ، شمارهء 1 ، ص 13 ) ( 2 ) . طبرى 1 / 229 . ( 3 ) . الاخبار الطّوال ، ص 2 . ( 4 ) . به نقل ياقوت از او در معجم البلدان ، 1 / 417 .