محمد مهدى ملايرى

50

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

آنها اشاره مىشود واضح‌تر بيان شده است . استخرى در جائى كه اقليمهاى زمين را برمىشمرد گويد كه اين اقليمها به كشورها تقسيم شده‌اند و ستون كشورهاى جهان چهارند كه آبادترين و پرنعمت‌ترين و نيك‌ترين آنها از لحاظ استوارى سياست و عمران مملكت « ايران‌شهر » است كه مركز آن اقليم بابل است كه همان كشور ايران باشد « 1 » . ابو ريحان بيرونى نيز در ذكر هيأت جهان كشور ايران را به همين نام « ايران‌شهر » خوانده و گويد : « ايرانيان سرزمين‌هاى محيط به « ايرانشهر » را به هفت كشور تقسيم كرده‌اند و دور هرمملكتى را دائره‌اى رسم كرده‌اند و آن را كشور يا كشخر ناميده‌اند و چنان كه گفته‌اند اشتقاق اين كلمه از كشسته است كه در زبان ايشان به معنى خط است » « 2 » . و به گفتهء مسعودى اقليم چهارم را كه وى آن را منسوب به بابل خوانده و گويد در زبان سريانى خنيرث گفته‌اند ( پيش از اين گذشت كه خنيرس نامى است اوستايى ) ايرانيان آن را « ايرانشهر » مىناميده‌اند « 3 » .

--> ( 1 ) . مسالك الممالك ، ص 4 - « . . . فهذه صورة الأرض عامرها و الخراب منها و هى مقسومة على الممالك و عماد ممالك الارض اربعة فاعمرها و اكثرها خيرا و احسنها استقامة فى السياسة و تقويم العمارات فيها مملكة ايران‌شهر و قصبتها اقليم بابل و هى مملكه فارس . » ( 2 ) . به نقل ياقوت از او در معجم البلدان ، ج 1 ، ص 27 ، عبارت ياقوت چنين است : « قال ابو ريحان قسم الفرس الممالك المطبقة بايرانشهر فى سبع كشورات و خطّوا حول كلّ مملكة دائرة و سمّوها كشورا او كشخرا اشتقاقها على ما قيل من كشسته و هو اسم الخط فى لغتهم . » تقسيم جهان معمور به هفت بخش به شكل هفت دائره كه شش تاى آنها محيط به يك دائره باشد طبق نوشتهء بيرونى به نقل ياقوت از او ، يك تقسيم ايرانى قديم است كه جهان را به هفت كشور تقسيم مىكرده‌اند و كشور ايرانشهر در وسط آن شش كشور قرار داشته است . به گفتهء او اين تقسيمى است كه مورد اعتماد دبيران ديوان بوده و از اين گفته چنين برمىآيد كه اين تقسيم رسمى ديوانى بوده . و به گفتهء حمزهء اصفهانى عربها به جاى كشور كلمهء اقليم را كه سريانى است به كار برده‌اند و به جاى هفت كشور هفت اقليم گفته‌اند . ( معجم البلدان ، ج 1 ، ص 26 ، 27 ) مسعودى هم نوشته كه اسم اقليم به فارسى قديم يا به تعبير او « الفارسية الاولى » كشور است ( التنبيه و الاشراف ، ص 34 ) . ( 3 ) . التنبيه و الاشراف ، ص 37 .