محمد مهدى ملايرى
49
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
فرهنگ و تمدن اين كشور بوده است و عنوان آن از اين ديد نظير عنوان « استان مركزى » است كه در روزگار ما به تهران و شهرستانهاى تابع آن گفته مىشود . از گفتهء مسعودى در التنبيه و الاشراف چنين برمىآيد كه اينجا را از آن جهت « دل ايرانشهر » و به گفتهء او « لبّ ايرانشهر » مىخواندهاند كه اينجا مركز اقليم چهار و به بابل منسوب بوده . مسعودى گويد : « و اين اقليم وسط اقليمهاى هفتگانه و معتدلترين و بهترين آنها است و سرزمين عراق وسط اين اقليم است بنابراين شريفترين جاى زمين و گزيدهء آن است . . . و به همينجهت پادشاهان گذشته آنجا را براى اقامتگاه خود برگزيدند زيرا نسبت پادشاه به كشورى كه بر آن فرمان مىراند مانند دل است در تنى كه در آن جاى دارد . و همچنان كه خداوند به حكمت خود چون دل را شريفترين عضو آفريد آن را در وسط تن جاى داد ، به همينگونه هم نسبت پادشاه به كشور است و شاهان گذشته مىگفتند كه پادشاه بزرگ ( الملك الاعظم ) در مركز دائره كشور خويش است كه بايد به يك نسبت از دائره محيط باشد و به همينسبب گفتهاند كه پادشاه و مدبّر بزرگ بايد زيستگاه او در وسط اين اقليم چهارم باشد . و عراق شريفترين موضعى است كه پادشاهان ملتها از سريانىها تا ايرانىها چه ايرانيان باستان و چه ساسانىها آنجا را براى مركز خويش برگزيدند و اين سرزمين لب ايرانشهر ( - دل ايرانشهر ) است » « 1 » . آنچه مسعودى نقل كرده از لحاظ بافت اصلى مطالب ايرانى است با تغيير بعضى اصطلاحات آن مانند تغيير « كشور » به « اقليم » و « ايرانشهر » به بابل كه از مآخذ ديگر در آن راه يافته . چنان كه پيش از اين گذشت برحسب هيأت ايرانى جهان معمور به هفت كشور ( به جاى اقليم ) تقسيم مىشده و كشور ايرانشهر ( به جاى اقليم بابل ) به شكل دائرهاى در وسط و شش كشور ديگر به شكل دائرههاى مماس در اطراف آن قرار داشتهاند و چون سرزمين عراق مركز فرمانروايان ايران و اقامتگاه پادشاه بزرگ بوده آنجا را دل ايرانشهر ناميدهاند . اين مطلب در آنچه مؤلفان ديگر اسلامى و به خصوص ابو ريحان و ابن رسته نوشتهاند و در زير به
--> ( 1 ) . التنبيه و الاشراف ، ص 36 .