محمد مهدى ملايرى
425
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
زياد با اين سخن شهادت خود را به گونهاى تغيير داد كه جرم ثابت نگردد عمر دستور داد آن سه شاهد ديگر را به جرم شهادت به ناحق تازيانه بزنند و چون شبل را تازيانه مىزدند خطاب به عمر گفت آيا شاهدان حق را تازيانه مىزنى و حدّ خدا را باطل مىگردانى ؟ و چون ابو بكره را تازيانه زدند ، گفت سوگند مىخورم كه مغيره زناكار است . و چون عمر اين را شنيد گفت او را حدّ بزنيد ولى امام على بن ابى طالب كه در آنجا حضور داشت به خليفه گفت اگر اين گفته را به جاى شهادت مىپذيرى بايد مغيره را سنگسار كنى و عمر از آن درگذشت . هرچند مغيره رسما تبرئه شد ولى آنچه بدان متهم شده بود حتى نزد خليفه هم تقريبا مسلّم بود چه پس از مدتى كه خليفه به او خدمتى واگذار نكرد وقتى خواست دوباره به او كارى رجوع كند او را خواست و به او گفت اگر تو را ولايت كوفه دهم آيا متعهد مىشوى كه دوباره بدان عملى كه بدان متهم شدى بازنگردى ؟ و چون مغيره بدان تعهد كرد خليفه او را به ولايت كوفه فرستاد و او تا پايان خلافت عمر در آنجا بود و عثمان در خلافت خود او را از آن كار برداشت « 1 » . مغيرة هرچند در ولايت كوفه كارش به چنان رسوائى نمايان نينجاميد ولى تا پايان زندگى همچنان در بند شهوات خود باقى ماند . حافظ ذهبى شمار زنهايى را كه او در زندگى خود به حصانت خويش درآورده بود در كمترين رقم سيصد و در بيشترين رقم هزار زن نوشته است « 2 » . * * * رسمى منسوخ از دوران جاهليت عرب طبرى داستان مغيرة بن شعبه و ام جميل را به گونهاى بيان مىكند كه از خلال آن استمرار يك رسم منسوخ دوران جاهليت عرب را در اعراب بصره مىتوان ديد . به نوشته طبرى شوهر اين ام جميل
--> ( 1 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 43 . ( 2 ) . حافظ ذهبى : العبر فى خبر من غبر ، ج 1 ، ص 56 چاپ كويت 1960 ميلادى به تصحيح صلاح الدين المنجّد .