محمد مهدى ملايرى
417
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
تعريب تاريخ ذكر شده نقل مىشود . زيرا اين موضوعى است كه رهروان اين راه همواره بايد آن را درنظر داشته باشند . « مراد از تعريب تاريخ اين است كه روال كلى حاكم بر اين تاريخها چنان است كه قرائت آنها اين توهم را در خواننده پديد مىآورد كه در آن دورانها در اين سرزمين پهناور نه مردم ديگرى كه در جنب كوچنشينهاى نورسيده وجودى قابل ذكر داشته باشند وجود مىداشتهاند ، و نه رويداد ديگرى جز همانها كه پاى آن قبايل يا سرانشان درميان بوده قابل ذكر مىبوده ، و نه زبان ديگرى جز زبان ايشان در آن گسترهء جغرافيايى كاربردى داشته . و خلاصه آنكه در اين تاريخها همه چيز در همهجا و همهوقت در همان قبايل و سران ايشان و تحركات آنها خلاصه مىشده و عناصر و رويدادهاى ديگر آنچنان در سايه اينان قرار گرفتهاند كه گويى يا اصلا وجود نداشتهاند يا اگر هم داشتهاند قابل توجه نبودهاند . » « 1 » نمونهء چنين روشى را در همينمورد بصره هم به فراوانى مىتوان يافت . در خبر ولادت نخستين نوزادى كه از اين اعراب مهاجر ، در اين محل جديد يعنى بصره چشم به جهان گشود ، آمده است كه ابو بكر پدر اين نوزاد كه از همراهان عتبة بن غزوان بود براى وليمهء پسرش شترى كشت و همهء اهالى بصره را اطعام كرد « 2 » . مسلم است كه آنچه در اين خبر به همهء اهالى بصره تعبير شده و با گوشت يك شتر اطعام شدهاند همان عربهايى بودهاند كه با عتبة به اينجا آمده بودند نه مردم اصلى اين سرزمين كه در كانون ديد راويان عرب قرار نگرفتهاند و شمار آنها هم بيرون از حدس و گمان آنها بوده است . و اين رويهاى بوده كه همواره در نام بصره و مردم بصره و هرآنچه بدانجا ارتباط مىيافته در همه كتابها و تاريخهاى اسلامى معمول و متداول بوده . و اين را به روشنى در كتاب فتوح البلدان بلاذرى و به خصوص در مطالبى كه زير عنوان تمصير البصرة « 3 » نوشته است مىتوان ديد . زيرا در آنجا هرسخنى هست از همين مهاجران عرب و زادو ولد آنها است نه از مردم اصلى آنجا كه به زحمت مىتوان گاه نشانى از آنها را
--> ( 1 ) . تاريخ و فرهنگ ايران . . . ج 1 ، ص 34 . ( 2 ) . فتوح البلدان ، ص 426 . ( 3 ) . فتوح البلدان ، از ص 425 به بعد .