محمد مهدى ملايرى
415
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
راهى جز مراجعه به همين مطالبى كه در كتب لغت عربى براى آنها نوشتهاند ندارند و آنها هم ايشان را به همين معنى راهنمايى مىكنند . نقد علمى درباره راويان و لغتنويسان عربى از اين لحاظ كه آيا هرآنچه گفته يا نوشته و اظهار نظرهائى كه كردهاند در محدودهء اطلاعات آنها بوده يا نه معمول نبوده . نظير چنين موردى را كه ياقوت در معجم البلدان در كلمهء مرو ( شهر معروف خراسان قديم ) اظهار داشته ، و در زير بدان اشاره خواهد شد ، خيلى به ندرت مىتوان در نوشتههاى مورخان و لغويان و ارباب اطلاع يافت . ياقوت در كلمهء مروشاهجان دربارهء نام مرو كه طبق معمول لغتنويسان عربى آن را عربى پنداشته و آن را سنگ سفيد آتشزنه معنى كردهاند ، گفته : « ولى اين معنى عربى است در صورتى كه مرو هنوز هم شهرى عجمى است و از آن گذشته من هم در آنجا به هيچروى از اينگونه سنگها نيافتم » « 1 » . ياقوت دربارهء مرو از آنرو به اين اشتباه لغتنويسان اشاره كرده كه او سالها در مرو زندگى كرده و از كتابخانههاى آنجا بهرهها گرفته و از آنجا ستايشها كرده و در آنجا هم جز حالو هواى فارسى نيافته ، و به همينسبب اين معنى عربى براى آنجا به گوش او ثقيل آمده ، ولى اين موردى بوده بسيار استثنايى و اگر چنين نبود و نقد لغات عربى از اين لحاظ روشى معمول و متداول مىبود درباره نام بصره و اشتقاق و معنايى هم كه ارباب لغت عربى براى آن ذكر كردهاند همين سخن ياقوت گفتنى مىبود . هر چند بصره در زمان ياقوت حالوهواى مرو را نداشت ولى او كه در سخن از بصره از ذكر گذشته آنهم غافل نمانده ، در گذشته آن و در همان زمانى كه لغتنويسان عربى از نام آن اين معانى را استخراج مىكردهاند همان حالوهوا را مىيافت كه در مرو ديده بود ، و براى آنهم همان چيزى را مىگفت كه براى مرو گفته بود . و از اينكه چنين نكتهاى را نهتنها در نوشتهء ياقوت بلكه در هيچ نوشتهء ديگرى كه در آن دربارهء بصره سخن رفته باشد نيز نمىتوان يافت چنين برمىآيد كه آنچه راويان و لغتنويسان عربى در معنى و اصل و تبار واژهء بصره
--> ( 1 ) . معجم البلدان ، ج 4 ، ص 506 و 507 .