محمد مهدى ملايرى
414
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
نينداخته باشد آن را در لابلاى همان روايات عربى آورده ، از آنجا كه مبتنى بر واقعيات تاريخى و جغرافيايى همين منطقه و بازگوكنندهء وضع آنجا در همان دوره است نهتنها بسيارى از ناهمگونيهاى لغوى و ناهماهنگيهاى تاريخى و جغرافيايى را كه از آنها پيش از اين به تفصيل سخن رفت از ميان مىبرد و هرچيز را در جاى خود قرار مىدهد بلكه پرتوى هم بر مسايل ديگرى مىافكند كه آنها هم به سبب پوشيده ماندن نام اصلى اين محل در ابهام فرورفته بودند ، كه پس از اين در آنباره هم سخن خواهد رفت . ولى در اينجا سخن در نكته ديگرى است كه نمىتوان آن را ناگفته گذاشت و آن سؤالى است كه پس از خواندن مطالبى كه گذشت در ذهن خواننده ژرفنگر نقش مىبندد و آن اين است كه آيا با اينكه تبديل بسراه به بصره بدينسادگى و حتّى بدون تغيير و تبديلهايى كه معمولا در كلمات معرّب حاصل مىشود صورت گرفته ، چه عامل يا عواملى باعث شده كه همين دگرگونى ساده هم بر همهء آنها كه با اين محل و نام آن سروكار داشتهاند از لغتنويسان و ارباب ادب گرفته تا مورخان و محققان و حتى محققان معاصر نيز در طى مدتى چنين طولانى آنچنان پوشيده مانده كه درست عكس آن يعنى همان معناى كاذبى كه ارباب لغت عربى براى آن ذكر كردهاند معروف و مشهور شده و همان هم از مسلمات تاريخ شمرده شده است ؟ پاسخى كه بايد بدان انديشيد براى يافتن پاسخى خردپذير براى سؤالى چنين وارد و به جا بايد نخست به مسائلى پرداخت كه به برخى از آنها در مناسبتهاى ديگر هم اشاره شده و به برخى ديگر كه اختصاص به اين مورد دارد در اينجا اشاره مىشود . دربارهء عمل راويان و لغتنويسان عربى با نام محلهايى كه نه از سرزمين اعراب بوده و نه نامى عربى داشتهاند ولى آنان آنها را از ريشههاى عربى پنداشته و از آن معناهايى هرچند نامناسب و ناسازگار درآوردهاند ، تا كنون يكى دوبار سخن رفته و به اين هم اشاره شده كه چون همين ريشهها و معنيهاى پندارى جاى معنيهاى واقعى را گرفته و تمام آنها و سوابق آنها را هم در خود پوشاندهاند براى كسانى كه درصدد شناختن اصل و تبار آن كلمات برآيند