محمد مهدى ملايرى

401

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

چند نمونه از آنها در اين‌جا نقل مىشود : « ابن الانبارى گفته : بصره در كلام عرب به معنى زمين درشتناك است . قطرب گفته : بصره زمينى است سنگستان و سم‌شكن كه از آنجا سنگ مىبرند . و ديگرى گفته : است كه بصره سنگ سست است كه در آن رگه‌هاى سفيد باشد . ابن اعرابى گفته : سنگهاى سخت را بصره مىگفته‌اند و اين محل را هم از آن رو بصره ناميدند كه زمين سخت و درشتناك بوده . شرقى بن قطامى گفته : كه مسلمانان هنگامى كه به اين‌جا رسيدند از دور كه به آنجا نگاه كردند سنگ و ريگ آنجا به چشمشان خورد گفتند اين‌جا بصره است يعنى ريگزار است . برخى از مغربيان گفته‌اند : بصره يعنى گل چسبناك يا لغزان . و برخى گفته‌اند : بصره يعنى زمين خوب سرخ رنگ . و احمد بن محمد همدانى از قول محمد بن شرحبيل گفته كه اين محل را از آن‌رو بصره ناميده‌اند كه آنجا داراى سنگ سخت سياه است « 1 » . » همين معانى كم‌وبيش در مآخذ ديگر قديم هم آمده ، مقدسى مؤلف كتاب احسن التقاسيم نام آن را از سنگ سياه يا به قولى از سنگ سست و يا از زمين درشتناك مشتق دانسته « 2 » . و اين معنى از طريق آنها در كتب محققان معاصر هم راه يافته . لوسترانج گويد نام بصره از سنگ سياه مشتق شده و اين شهر در روزگار عمر در سال 17 بنياد يافته « 3 » . از مجموع آنچه دربارهء معنى اين كلمه در كتب لغت و تاريخ نقل شده و از اختلافها و گاه تضادهايى كه بين آنها هست مىتوان اين مطلب را به خوبى دريافت كه اصل كلمه بصره و معناى آن بر كسانى كه خواسته‌اند براى آن معنايى ذكر كنند پوشيده بوده ، و لغت‌نويسان كوشيده‌اند كه از ريشهء ب . ص . ر عربى براى آن معناهايى درآورند . معناهايى كه با دقت در آنها مىتوان به خوبى دريافت كه

--> ( 1 ) . ياقوت ، معجم البلدان ، ج 1 ص 636 . ( 2 ) . مقدسى : احسن التقاسيم ، ص 118 . ( 3 ) . لوسترانج ، بلدان الخلافة الشرقية ، ص 64 .