محمد مهدى ملايرى
400
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
نشان بوده است . اين امر نهتنها معروف است بلكه از مسلّمات تاريخى هم شمرده مىشود . دربارهء كوفه در جاى ديگرى از اين كتاب سخن خواهد رفت . در اينجا سخن از بصره است كه جزئى از استان بهمن اردشير بوده ، و در تاريخ و فرهنگ ايران نهتنها در اين دوران بلكه از زمانهاى بسيار دور جايى شايسته داشته ، جايى كه به درستى شناخته نشده همچنانكه نام درست آنهم در پيچ و خمهاى تعريب و مسايل ناشى از آن پوشيده و ناشناس مانده ، و همين هم باعث شده كه بصره و مباحث لغوى و جغرافيايى و تاريخى آن يكى از مباحث دامنهدار اين كتاب گردد . آنچه در آغاز اين گفتار ، براى اينكه خواننده در مسير مباحث آن قرار گيرد ، درخور ذكر مىنمايد اين است كه آنچه معروف شده است درست نيست و آنچه هم از مسلمات تاريخى شمرده مىشود گذشته از اينكه از مسلمات تاريخى نيست با واقعيات تاريخى هم سازگار نيست . زيرا سرزمينى كه بصره خوانده شده نهتنها در هنگام آمدن عربها به اينجا جايى متروك و بىنام و نشان نبوده بلكه يكى از جاهاى آباد و مشهور و از كانونهاى معتبر فرهنگ و تمدن ايران و از مراكز مهمّ زبان فارسى هم بوده است كانونى كه پوشيده و ناشناس مانده و در بحث و بررسيهايى كه پس از اين خواهد آمد سعى شده تا جايى كه ميسّر گردد با نمودن چهرهء واقعى آن يكى از مراكز شناختنى فرهنگ و تمدن ايران را كه سهم بزرگى در انتقال آن فرهنگ و تمدن به جهان اسلام و زبان عربى داشته است معرفى گردد . و اينكه اين بحث و بررسيها با آنچه در كتابهاى لغت عربى در اينباره آمده است آغاز مىگردد بدانسبب است كه نخستين جايى كه رهروان اين راه آثار ابهام و تيرگى را در آن مىيابند و با اندكى غفلت به گمراهى مىافتند در همين كتابهاى لغت عربى و در جستجو از اصل و تبار و معنى بصره است كه نخستين گام در اين راه است . در كتابهاى لغت عربى ياقوت در معجم البلدان مجموعهء تقريبا كاملى از گفتههاى ارباب لغت و ديگر راويان عرب را در اينباره آورده كه