محمد مهدى ملايرى
391
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
نوشته است با فتحنامه و كمربند جواهرنشان مرزبان كه نشانهء مقام و مرتبت بزرگان دولت ساسانى بوده و معمولا مانند نفايس ديگر جزء غنايم تقسيم نمىشده و به خليفه اختصاص مىيافته ، نزد خليفه فرستاده است « 1 » . و همين پيك بوده كه چون عمر از او وضع مسلمانان را در بصره پرسيد گفت دنيا به آنها سخت روى آورده و آنها هم به انباشتن زر و سيم پرداختهاند « 2 » . و همين خبر هم به گفتهء طبرى رغبت مردم را بدانسوى بيشتر برانگيخت و بدانجا روى آوردند « 3 » . و ديگر تقارن نام مذار با ذكر بعضى از سدّهاى اين منطقه است . در توضيح اين مطلب بايد اضافه شود كه اسم و رسمى كه مذار در تاريخ اين دوران دارد ، از دو جهت است يكى از آن جهت كه آنجا پايتخت دولت قديمى ميشان بوده و در دوران ساسانى هم همچنان پايتخت و حاكمنشين استان شادبهمن كه ميشان قديم را هم در برداشته است باقى مانده . و ديگر از آن جهت كه در مسئله شكسته شدن سدّ و بندها و تشكيل ماندابها در همين استانهاى شادبهمن و شادشاپور كه در گفتار پيش شمهاى از آن گذشت نام مذار هم زياد برده مىشود و در اين جهت نام آن با نام جاى ديگرى كه عبدسى خوانده مىشده غالبا باهم ذكر مىشوند ، زيرا اين دو محل يعنى مذار و عبدسى در دو طرف آبگير عظيمى بودهاند كه با بستن سدّ به وجود آمده بوده و در جريان حوادث اين دوران درهم شكسته است . لوسترانج محل آن دو را در دو طرف رودى مىداند كه رود مذار خوانده مىشده و بين دو شهر مذار و عبدسى كه فاصلهء آنها شش فرسخ بوده است روان بوده « 4 » . شايد همين رود بوده كه با بستن سدّى مخزنى بر آن به صورت آبگيرى عظيم درآمده بوده و آب آن سرزمينهاى مرتفع را آبيارى مىكرده است . به گفتهء حمزه اصفهانى نام فارسى عبدسى افداسهى بوده و آن در اصل نام سدّى بوده است در كسكر كه اعراب آن را ويران كردند و بدينسبب خود آن از ميان رفت ولى نام آن بر آباديهاى اطراف بماند « 5 » .
--> ( 1 ) . طبرى ، ج 1 ، ص 2384 . ( 2 ) . « انثالت عليهم الدنيا فهم يهيلون الذهب و الفضّة » . ( 3 ) . طبرى ، ج 1 ، ص 2386 . ( 4 ) . بلدان الخلافة ، ص 63 . ( 5 ) . ياقوت ، معجم البلدان ، ج 3 ، ص 603 .