محمد مهدى ملايرى

376

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

كرده : « منتصف شهر شوال سنهء ثلاث و اربعين و اربعمائة از بصره بيرون آمديم و در زورق نشستيم . از نهر ابلّه تا چهار فرسنگ كه مىآمديم از هردو طرف نهر باغ و بستان و كوشك و منظر بود كه هيچ بريده نشد و شاخه‌ها از اين نهر به هر جانب باز مىشد كه هريك مقدار رودى بود . چون به شاطى عثمان رسيديم فرود آمديم برابر شهر ابلّه و آنجا مقام كرديم . » « 1 » قزوينى هم كه در قرن هفتم هجرى آنجا را ديده آن را چنين وصف كرده است : « ناحيه‌اى است در بصره بسيار نيك با درختان سرسبز و پرندگان خوش الحان و جويبارهاى روان و باغها و گلستانهاى دلكش كه از انبوهى درختان آفتاب بر بسيارى از زمينهاى آن نمىتابد و روستاهاى آن در لابلاى درختان پنهان است » . ولى در زمان قزوينى بخش غربى ابلّه كه شهر قديمى به شمار مىرفته ويران شده بوده . وى گويد كه : « در روزگاران قديم در اين بخش بناى عظيمى بوده مشرف بر دجله و همچنين باغهايى بوده كه در ميانه آنها كاخها ساخته بودند و آبهاى روان در خانه‌ها و كاخهاى آنجا در گردش بوده ولى امروز آثار همه آنها محو شده و از ميان رفته ، و منزه است خداوندى كه زوال و تغيير را در او راهى نيست » « 2 » . در قرن هشتم هجرى هم كه ابن بطوطه آنجا را ديده با اين‌كه هنوز باغها و كشتزارهاى آن آباد و پرطراوت بوده ولى خود شهر از ميان رفته بوده است . گويد : از ساحل بصره در زورق كوچكى به سمت ابلّه رفتيم ميان ابلّه و بصره ده ميل مسافت است و همه اين مسافت را در ميان باغهاى به هم پيوسته و نخلستانهاى انبوه كه از دو طرف نهر را فراگرفته بودند گذشتيم . ابلّه شهر عظيمى بوده است كه مركز بازرگانان ايران و هند بوده ، ولى اكنون ويران شده و آنجا امروز دهى است كه در آن آثار كاخها و ساختمانهاى ديگر كه دلالت بر عظمت

--> ( 1 ) . سفرنامهء ناصرخسرو به كوشش دبير سياقى ، ص 118 و 119 . ( 2 ) . آثار البلاد ، ص 286 ، چاپ بيروت 1960 دار صادر دار بيروت .